دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٧ - ٣/ ١١ ٧ مصقلة بن هبيره
پس سوگند به آن كه دانه را شكافت و انسانها را بيافريد و دانش او نسبت به هر چيز، فراگير است، اگر اين سخنْ درست باشد، ارج خود را نزد من سبك يابى. پس حقوق پروردگارت را سَبُك مشمار و دنيايت را با خرابى دين و از ميان بردنش اصلاح مكن كه از اين گروه باشى، «زيانكارترينِ مردم، كسانىاند كه كوشش آنها در زندگى دنيا به هدر رفته و خود مىپندارند كه كار خوب انجام مىدهند».
١٤٠٦. امام على ٧ در نامهاش به مصقله: پس از حمد و سپاس خداوند؛ از بزرگترينِ خيانتها، خيانت به امّت است، و بزرگترين دغلكارى بر مردمان يك شهر، دغلكارى پيشواى آنان است. نزد تو از مال مسلمانان، پانصد هزار [سكّه] است. آن را در هنگامى كه فرستاده من نزد تو مىآيد، برايم بفرست؛ وگرنه، وقتى نامهام به تو رسيد، نزد من بيا؛ چرا كه به فرستادهام گفتهام كه پس از وارد شدن بر تو، رهايت نكند، مگر آنكه اموال را بفرستى. والسلام عليك!
١٤٠٧. الغارات به نقل از ذهل بن حارث: مصقله مرا به محلّ اقامت خود فرا خواند و شامى آماده ساخت و خورديم. سپس گفت: به خدا سوگند، اميرمؤمنان، اين ثروتها را از من مىخواهد و من بر آن، توانايى ندارم.
[ذهل گويد:] به وى گفتم: اگر مايلى، يك هفته دستور را به اجرا نگذارد تا ثروتها را گردآورى كنى.
گفت: به خدا سوگند، نمىخواهم آن را بر خويشاوندانم تحميل كنم يا از كسى درخواست نمايم.
سپس گفت: بدانيد به خدا قسم، اگر پسر هند يا پسر عفّان، آن ثروت را مطالبه مىكرد، آن را براى من واگذار مىنمود. عثمان را نديدى كه چگونه [در حكومتش] صد هزار درهم از ماليات آذربايجان را هر ساله به اشعث بن قيس بخشيد؟
ذهل گويد: گفتم اين مرد (على بن ابى طالب ٧)، بدين رأى معتقد نيست و چيزى را به تو نبخشد.
لحظاتى ساكت شد و من هم سكوت كردم. يك شب از اين گفتگو نگذشت كه