اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٩٧ - قاعده دوم جريان اطلاق در معانى حرفى
[٢]: قواعد دلالت تصديقى حروف
قاعده اول: دلالت حروف بر نسبت تامه در نسب اعتبارى:
همان گونه كه در قواعد دلالت تصورى حروف گفتيم، معانى حروف جز در نسبت اعتبارى، مفيد نسبت تامه نيستند. به همين دليل معانى حروف جز در موارد نسب اعتبارى، همواره معانى تصورىاند نه تصديقى. لكن اين مطلب مربوط به نسب غير اعتبارى است. در آنجا كه حروف بر نسب اعتبارى دلالت كنند، بر نسبت تامه دلالت مىكنند؛ زيرا نسبت اعتبارى، متقوم به اعتبار و انشاء است و اعتبار و انشاء جز با اكتمال طرفين يا اطراف تحقق نمىيابد. استعمال حروف در معانى ايجاب، بعث، زجر، نهى، دعا و امثال آنها از اين قبيل است. «على» در جمله «عليك أن تفعل كذا» يا «اياك» در جمله «اياك أن تفعل كذا» و نيز «تنوين» در جمله «عفواً عفواً» و امثال آنها، همگى حروفى هستند كه در معانى انشايى بهكار رفتهاند. «على» در جمله نخست به معناى «يجب» بهكار رفته و «اياك» در جمله دوم به معناى «يحرم» بهكار رفته و تنوين در جمله سوم به معناى «أطلبُ» به كار رفته است.
در اين نوع كاربرى حروف، مدلول حرف، نسبت تامه است به گونهاى كه در هر يك از جملههاى ياد شده، معناى مدلول حرف، معنايى است تام كه يصح السكوت عليه و كاشف از اراده جدى است و به همين سبب قابليت دلالت تصديقى دارد.
قاعده دوم: جريان اطلاق در معانى حرفى:
در گذشته گفتيم كه اطلاق و مقدمات حكمت از شؤون مداليل تصديقى است. علىهذا، با توجه به آنچه گفتيم كه معانى حرفى غيرانشايى، نسب ناقصه مىباشند، اشكالى در رابطه با جريان اطلاق در معانى حرفى غيرانشايى به وجود مىآيد؛ زيرا معانى حرفى غيرانشايى معانى غيرتامه و نسب ناقصهاند و در نسب ناقصه، دلالت تصديقى وجود ندارد. بر اين اساس، اطلاق مبتنى بر مقدمات حكمت بلكه اطلاق