اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٨٥ - مقدمه پنجم تباين مفاهيم اسمى و حرفى در ذهن
هنگامى كه ذهن قضيه ذهنيه «زيد فى الدار» را مورد توجه قرار مىدهد و با نگاه دوم به آن مىنگرد، مىتواند اجزاى قضيه ذهنيه را از يكديگر تفكيك كند و مفهوم «زيد» و «دار» را به عنوان دو مفهوم اسمى بشناسد و آن دو را به لحاظ مابهازاى مستقل خارجىشان به عنوان دو مفهوم مستقل نامگذارى كند. از سوى ديگر ذهن مىتواند مفهوم «فى» را بنگرد كه در اين نگاه مفهوم «فى» ديگر آن ظرفيت نسبى متحد با ظرفيت نسبى خارجى نيست، بلكه خود، مفهومى ذهنى در مقابل دو مفهوم ذهنى ديگر يعنى «زيد» و «دار» است.
ذهن در اين نگاه دوم، به مفهوم ظرفيت مىنگرد و اين مفهوم را به عنوان يك مفهوم اسمى مىبيند و از آن با عنوان «ظرفيت» نام مىبرد. مفهوم ظرفيت در اينجا يك مفهوم اسمى است. اين مفهوم به لحاظ انتزاع از نسبت ظرفى در قضيه ذهنى اولى- كه عين نسبت ظرفى خارجى و حاكى از آن است- مىتواند عنوانى براى اشاره به نسبت ظرفى در قضيه ذهنى اولى قرار بگيرد و بدين لحاظ با نسبت ظرفى ذهنى در قضيه ذهنى اولى متحد به نظر برسد، لكن اين مفهوم به حمل شايع يعنى به عنوان يك موجود واقعى مستقر در ظرف ذهن با مفهوم اولى نسبى ظرفيت، كه عين حكايت از نسبت ظرفيت خارجى است، تباين وجودى دارد.
خلاصه اينكه مفهوم ظرفيت به معناى اسمى، با مفهوم نسبى ظرفيتى كه در قضيه ذهنى بين «زيد» و «دار» وجود دارد، تنها از نگاه حمل اولى اتحاد مفهومى دارند، امّا از نگاه حمل شايع، تباين وجودى و مصداقى دارند.
بنابراين، نظريه مرحوم آخوند نمىتواند صائب باشد؛ زيرا از عبارت ايشان چنين به دست مىآيد كه معناى اسمى و معناى حرفى را به لحاظ مصداق ذهنى، يكى مىشمرد و اختلافشان را تنها به سبب اختلاف لحاظ مىداند. نتيجه اين مطلب آن است كه مفهوم اسمى و مفهوم حرفى، مفهومى واحدند كه هرگاه ذهن با لحاظ آلى به آن بنگرد مفهوم حرفى مىشود و هرگاه به لحاظ استقلالى به آن بنگرد، مفهوم اسمى مىشود.