اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٧٩ - اشكال سوم
وجود دارد. بنابراين اگر ميان «زيد» و «دار» به هم پيوسته در ذهن متكلم با «زيد» و «دار» به هم پيوسته در عالم خارج از يك سو و ميان اين دو از سويى ديگر با «زيد» و «دار» به هم پيوسته در ذهن سامع، هيچگونه وحدت و ارتباط حكايتى وجود نداشته باشد، چگونه مىتوان كاشفيت قضيه ذهنيه را از عالم خارج از يك سوو امكان انتقال قضاياى ذهنى را بين سامعين و متكلمين در مقام تفهيم و تفاهم از سوى ديگر توجيه و تبيين نمود؟
لازمه نظريه استاد شهيد، نفى كاشفيت قضاياى علمى از خارج و نيز نفى امكان تفهيم و تفاهم بين سامعين و متكلمين است.
ان قلت: نسبت واحد بين دو مفهوم را گاه به نحو نسبت ناقصه تصورمىكنيم و گاه به نحو نسبت تامه، نظير «زيد فى الدار» و «زيد كائن فى الدار» يا «زيد العالم» و «زيد عالم»، كه در صورت اول نسبت تركيبى است و در صورت دوم اتحادى است در حالى كه نسبت اگر خارجى باشد نبايد تفاوت كند، پس معلوم مىشود موطن و محل وجود نسب، در ذهن است نه در خارج.
قلت: حقيقت هر نسبتى، تركيب حقيقى خارجى بين دو شىء را نتيجهمىدهد و لذا حضور صورى همه نسب ابتداءً در ذهن حضور تركيبى است، لكن در موارد قصد اخبار از آنجا كه اخبار اقتضاى جهت مغايرت و جهت وحدتى دارد ذهن مفهوم مركب را به دو مفهوم تجزيه مىكند، و سپس نسبت اتحاديه بين آنها را تصور مىكند، و بدين ترتيب نسبت اخبارى شكل مىگيرد. بنابراين نسبت اخبارى- نظير نسبت اخبارى در «زيد عالم»- نسبتى است ذهنى كه ماهيتش نسبت وحدت خارجى بين دو صورت ذهنى است «زيد عالم» كه وحدت خارجى آن دو صورت ذهنى، همان نسبت ناقصه تركيبيه حقيقيه خارجيه است كه دلالت بر آن در مثل «زيد فى الدار» بهوسيله حرف انجام مىگيرد، لكن در مثل «زيد عالم» دلالت بر نسبت اخباريه تامه آن به وسيله هيئت جمله خبريه صورت مىگيرد.