اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٧١ - مقدمه اول
مقدمه اول:
در قضايايى نظير قضيه «زيد فى الدار» دو نوع مفهوم داريم:
١. نظير «زيد» و «دار» كه مقصود از احضار صورت آنها در ذهن، حكم كردن بر مابهازاى خارجى آنهاست. لكن به دليل آنكه احضار مابهازاى خارجى آنها در ذهن ممكن نيست، صورت آنها را در ذهن حاضر مىكنيم و حكم را از طريق صورت ذهنى بر وجود خارجى آنها بار مىكنيم؛
٢. مفهومى است كه «فى»- در قضيه مورد مثال- بر آن دلالت مىكند. غرض از احضار اين مفهوم نسبى در ذهن، اين نيست كه به وسيله آن، حكمى بر موجود خارجى صادر كنيم، بلكه غرض از احضار اين مفهوم در ذهن، ايجاد ارتباط بين دو مفهومى است كه دو طرف قضيه فوقالذكر را تشكيل مىدهند. بنابراين چنين مفهومى بايد در عالم ذهن، ربط حقيقى بين دو مفهوم ايجاد كند، و اين بدين معنى است كه اين مفهوم در عالم ذهن بايد حقيقتاً نسبت و ربط باشد نه اينكه تنها مفهوم نسبت يا مفهوم ربط باشد.
از اين مطلب تفاوتى اساسى و مهم بين دو نوع مفهومى كه قضيه از آنها تشكيل مىشود- و در بالا به آنها اشاره كرديم- به دست مىآيد. توضيح اينكه دسته اول از مفاهيم تشكيل دهنده قضايا- كه مفاهيم اسمى هستند و دو طرف قضيه را تشكيل مىدهند- تنها با مفهومشان- يا به تعبيرى با وجود تصورىشان- در تشكيل قضيّه ذهنى نقش دارند، در حالى كه نوع ديگر كه مفاهيم نسبىهستند، با وجود حقيقى و تصديقىشان در شكلگيرى قضيه نقش دارند؛ زيرا ذات و وجود حقيقى نسبت است كه دو طرف قضيه را به هم پيوند مىدهد و در نتيجه از مجموع آنها قضيه تشكيل مىشود، نه آنكه مفهوم نسبت در شكلگيرى قضيه دخيل باشد، آن چنان كه در طرفين قضيه، تنها مفهوم آنها در تشكيل قضيه نقش داشت، نه وجود خارجى آنها.