اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٦٧ - ادله اثبات اين نظريه
چه از قسم دوم- ذاتاً به معناى اسمى تعلّق دارند و آويخته به معناى ديگرند، در حالى كه معانى اسمى در مقام مفهوم ومعنا ذاتاً مستقل و پابرجايند.
ادله اثبات اين نظريّه:
استاد محقق خويى در اثبات نظريه فوق به ادله زير استناد مىجويند.
١) دليل اول بطلان ساير آراء و نظرياتى كه در تفسير معانى حرفى مطرح شدهاست، بنابراين راهى جز آنچه بيان شد باقى نمىماند.
٢) دليل دوم نظريه تعهدى كه در تفسير وضع مختار ايشان بود، اين نظريه را در تبيين معانى حرفى نتيجه مىدهد؛ زيرا مادام كه وضع عبارت است از تعهد واضع به استعمال لفظ معين در موارد قصد معناى معين، آنچه مىتواند مقصود متكلم از استعمال حروف باشد، در دسته اول تحصيص و در دسته دوم ابراز مافىالنفس- غيرالحكايه- مىباشد.
٣) دليل سوم نظريهاى كه در تفسير حروف بيان كرديم با تمام موارد استعمال حروف- حتى مواردى كه مستعملفيه معنايى نظير امتناع يا وجوب يا امكان را متضمن باشد- سازگار است، در حالى كه ساير نظريات- چنانكه بيان شد- از عهده توجيه چگونگى ورود معناى حرفى بر ممتنع يا واجب برنمىآيند.
٤) دليل چهارم كه عمده ادله محقق خويى است، مطابقت با وجدان عرفى و مرتكزات ذهنى عقلايى است؛ زيرا مردم معانى حرفى را به سادگى مورد استفاده قرارمىدهند و الفاظ مربوطه را براى افاده آنها به كار مىبندند، بدون آنكه توجهكنند كه متعلق معناى حرفى، ممتنع است يا ممكن؛ واجب است يا غيرواجب؛ موجود است يا معدوم. بنابراين، معناى حرفى بايد معنايى باشد كه به سادگى- و بدون تكلف- با معدوم و موجود و با واجب و ممتنع و ممكن سازگارى داشته باشد و آنچه مىتواند بدون تكلف با همه اين معانى سازگار باشد، چيزى جز همان تحصيص و ابراز ما فىالنفس- غير الحكايه- نيست.