اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٦٦ - نتايج اين نظريه
بنابراين، حروف نيز همچون جمل انشايى براى ابراز امرى نفسانى- به جز حكايت- وضع شدهاند.
٢) معناى اين دسته از حروف نيز با نظريه تعهد- كه در تفسير وضع بيان شد- سازگار و هماهنگ است؛ زيرا بنابر نظريه تعهد، وضع لفظ، تعهدى است از واضع كه هرگاه قصد افاده معناى معين كند از لفظ معين بهرهگيرد. بنابراين در وضع اين دسته از حروف نيز واضع متعهد مىشود كه در موارد قصد ابراز امر نفسانى مخصوص غير حكايتى، از لفظ مخصوص استفاده كند. مثلًا در موارد قصد ابراز تمنى نفسانى، از «ليت» و در موارد قصد ابراز ترجى نفسانى، از «لعل» استفاده كند.
نتايج اين نظريّه:
١. در دسته اول از حروف كه براى قصد افاده تحصيص وضع شدهاند، از آنجا كه موضوعله، امرى خارجى نبوده بلكه تحصيص معناى ذهنى است- لذا برخلاف نظريه محقق اصفهانىو نيز امام خمينى كه موضوعله را وجود رابط دانسته، و بدين سبب به مشكل نقض به نسب و اضافاتى كه بر امور معدومه يا ممتنعه عارضند برخورد مىكرد- موضوعله وجود خارجى نيست تا با اشكال نقض به موارد مشاراليها روبهرو شود، بلكه از اين اشكال در امان است.
٢. موضوعله امرى ايجادى نيست، بلكه موضوعله در قسم اول، تضييق و تحصيص معناى اسمى است و در قسم دوم، امر نفسانى غير حكايتى است كه در هر دو حال موضوعله قبل از مقام كلام و تلفظ، معنايى است كه در ذهن متكلم موجود است كه بهوسيله لفظ، قصد إفاده و ابراز آن را دارد.
بنابراين معناى حرف در هيچ يك از دو قسم حروف، ايجادى نيست، بلكه قبل از مقام تلفظ و كلام در ذهن و نفس متكلم موجود است.
٣. بين معانى اسمى و معانى حروف، تباين ذاتى وجود دارد و هيچگونه وجه مشتركى از ناحيه معنا بين آنها وجود ندارد؛ زيرا معانى حرفى- چه از قسم اول و