اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٥٠٣ - ٣ نظر استاد شهيد(قدس سره)
بشرط قسمى»، مقسم آن دو حالت ديگر نيست، بلكه قسمى در عرض آن دو قسم ديگر است؛
- گونه سوم: لحاظ ماهيت موجود در مرحله دوم عالم ذهن، كه مرحله تعقل ثانى يا «عالم معقولات ثانيه» است. در اين لحاظ از مرحله تعقل ثانى، تصورات ذهنى مربوط به عالم تعقل اول را مىنگريم، و تصوراتى ثانوى را از آنها انتزاعمىكنيم.
در اين مرحله مىتوانيم تصورى از ماهيت انسان جامع بين اقسام ثلاثه تصورات ماهيت انسان به لحاظ تعقل اول را انتزاع كنيم كه از آن به ماهيت «لابشرط مقسمى» تعبير مىكنيم. توضيح اينكه: در تعقل اول، گاه ماهيت را مقيد به قيد وجودى لحاظ مىكرديم، و گاه مقيد به قيد عدمى، و گاه، خالى از قيد- مثلًا انسان عالم، يا انسان غيرعالم، يا انسان- در هيچيك از اين سه لحاظ، تقيد ماهيت يا عدم تقيد ماهيت را (مثلًا انسان مقيد به علم يا به عدم علم يا عدم تقيد آن را) لحاظ نمىكنيم. لكن در تعقل دوم، مقيد بودن يا مقيد نبودن ماهيت، (يعنى انسان مقيد به قيد علم يا مقيد به قيد عدم علم يا غيرمقيد) را مورد لحاظ قرار مىدهيم. و به همين جهت، در اين تعقل مىتوان ماهيت را با چهار حالت ملاحظه كرد:
١. ماهيت مقيد به قيد وجودى (منطبق بر ماهيت بشرط شىء در تعقل اول)؛
٢. ماهيت مقيد به قيد عدمى (منطبق بر ماهيت بشرط لا در تعقل اول)؛
٣. ماهيت غيرمقيد به قيد وجودى يا عدمى (منطبق بر ماهيت لابشرط قسمى در تعقل اول). در اين صورت است كه افزون بر اين سه حالت، مىتوان «ماهيت صرف» را لحاظ كرد. يعنى ماهيتى كه در هر سه قسم وجود دارد، لكن هيچيك از آنها نيست؛ و آن، «ذات ماهيت» يا مفهوم كلى «انسان» است كه با همه اقسام سهگانه فوق متحداست، و اين، همان «ماهيت لابشرط مقسمى» است؛