اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٣٣٣ - نقد استاد شهيد بر تقريب دوم
هو دخيل در موضوع حكم اگرچه از تقيد متأخر است، لكن تقيد از ذات موضوع كه «مرأة» خارجى است متأخر نيست؛ زيرا روشن است كه تقيد مرأة به قرشيت در عالم جعل و نيز خود جعل، قبل از وجود خارجى مرأة، تحقق و ثبوت دارد.
و اگر مراد از تقيد، نسبت خارجى بين مرأة و قرشيت باشد، اين اشكال وارد است كه در اين صورت تقيد، اگر چه از «مرأة» كه موضوع است متأخر مىباشد، لكن بر قرشيت كه قيد است تقدم ندارد و قرشيت بدين لحاظ (به لحاظ عالم خارج) متأخر از تقيد نيست- اگر چه به لحاظ عالم جعل متأخر بود-؛ زيرا تقيد به عنوان نسبت خارجى، نظير ساير نسب، متقوّم به طرفين و متأخر از آنهاست؛ بنابراين (تقيد) همانگونه كه از «مرأة» متأخر است، از «قرشيت» نيز- بدين لحاظ- متأخر است.
بنابراين حق، جريان استصحاب عدم ازلى به طور مطلق است. البته اوصافى كه از لوازم ماهيت به شمار آيند از اين حكم خارجند، نظير زوجيت براى اربعه؛ زيرا در اينگونه اوصاف كه براى ذات بما هو هو ثابتاند، عدم ازلى متصور نيست. به همين جهت عدم جريان استصحاب عدم ازلى در اينگونه اوصاف، سالبه به انتفاى موضوع است[١].
اين اشكال نيز مندفع است؛ زيرا از سويى مراد، تقيد در عالم جعل است. موضوع تقيد در عالم جعل «مرأه خارجى» نيست، بلكه صورتى از مرأه است كه در ذهن جاعل- حينالجعل- حضور دارد؛ بنابراين، تقيد از صورت ذهنى مرأه متأخر خواهد بود. از سوى ديگر صورت ذهنى قرشيت نيز تنها هنگامى موضوع حكم قرار مىگيرد كه تقيد آن به مرأه لحاظ بشود؛ بنابراين تأخر قيد از مقيد به دو رتبه حاصل مىشود.
[١] . همان، ص ٣٥٠.