اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٢٢٩ - فرض اول اجمال مفهومى مخصص متصل در دوران بين اقل واكثر
عمل كرد ولذا آنجا كه ظهور محرز است ظهور را كاشف از مراد جدى متكلم مىدانيم؛ زيرا نتيجه قاعده عقلايى تطابق اثبات با ثبوت است، و نيز احتمال وجود قرينه منفصله را بهوسيله آن نفى مىكنيم؛ زيرا با ظهور كلام كه كاشف از مطابقت با مراد جدى است منافات دارد؛ امّا در ما نحنفيه، نظر به اينكه خود ظهور محل كلام است و محرز نيست، جايى براى تمسك به اصل لفظى نيز باقى نمىماند.
\* ثانياً: تقريبى است كه استاد شهيد دارند و حاصل آن چنين است اگر مراد اصل عدم قرينه به عنوان اصل عملى شرعى باشد، اين اصل در ما نحنفيه جارى نيست؛ زيرا مقصود از اصل عملى شرعى در اينجا، استصحاب عدم قرينه است كه لازمه آن ظهور عام در عموم است كه اثر شرعى نيست. افزون بر اينكه اثبات لازم مستصحب است و اصل مثبت است كه حجت نيست. و اگر مقصود اصل عقلايى عدم قرينه باشد، اين اصل به ظهور حال متكلم در عدم قرينه بر خلاف بر مىگردد.
اين ظهور حال از يكى از دو منشأ ريشه مىگيرد:
١) اصل عدم غفلت، آنجا كه احتمال قرينه ناشى از احتمال غفلت متكلم باشد. يعنى احتمال اينكه قرينه را اراده كرده، امّا از نصب آن غفلت كرده است و چون ظهور حال متكلم عدم غفلت است، اين احتمال بر مبناى اصل عدم غفلت منتفى است؛
٢) ظهور كلام متكلم در نفى قرينه در آنجا كه قرينه محتمل منفصل باشد، به استناد اينكه عدم ذكر قرينه متصل به كلام، موجب انعقاد ظهور كلام در نفى اراده خلاف ظاهر و در نتيجه نفى احتمال وجود قرينه منفصله است.
لكن در مانحن فيه، اصل عدم قرينه بر هيچ يك از دو ظهور مذكور مبتنى نيست؛ زيرا احتمال تخصيص در ما نحنفيه، نه ناشى از احتمال غفلت است؛ زيرا منشأ آن