گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٨٤ - ٧/ ٦ خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله در مجلس يزيد
چون به همان حال، پيشِ روى يزيد ايستادند، على بن الحسين (زين العابدين) عليه السلام فرمود: «تو را- اى يزيد- به خدا سوگند مىدهم، گمان مىبرى اگر پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله ما را بر اين حال مىديد، چه مىكرد؟».
پس يزيد فرمان داد كه بندها را بگشايند.[١]
٦٤٣. الأمالى، صدوق- به نقل از دربان عبيد اللَّه بن زياد-: زنان حسين عليه السلام را بر يزيد بن معاويه، وارد كردند و زنان خاندان يزيد و دختران معاويه و خانوادهاش صيحه زدند و فرياد كشيدند و نوحه سر دادند.
سرِ امام حسين عليه السلام پيشِ روى يزيد، نهاده شد. سَكينه گفت: به خدا سوگند، سنگدلتر از يزيد و كافر و مشركى بدتر و جفاكارتر از او نديدهام.
يزيد، در حالى كه به سر مىنگريست، شروع به خواندن كرد:
كاش پدرانم در بدر، اكنون بودند
و بىتابى خزرج را از زخم سلاح مىديدند!
سپس فرمان داد سرِ حسين عليه السلام را بر درِ مسجد دمشق، نصب كنند.[٢]
٦٤٤. الاحتجاج- به نقل از پيرمردى راستگو از بزرگان بنى هاشم و نيز از كسان ديگرى-: هنگامى كه زين العابدين عليه السلام و اهل حرمش بر يزيد، وارد شدند و سرِ امام حسين عليه السلام را
[١] مَركبى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در شب معراج، بر آن، سوار گرديد و به خاطر رنگ روشن و درخشندگى بسيار،« براق» ناميده شده، و گفته شده به خاطر سرعت زياد، به برق تشبيه شده است( النهاية: ج ١ ص ١٢٠ مادّه« برق»).
[٢] عَقَبى، يعنى منسوب به عقبه مِنا و اشاره است به نخستين پيمان بيعت در اسلام كه در آن جا واقع شد.