گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٨١ - ٥/ ٢ عبيد الله بن زياد
ابن زياد، در جوانى به سياست و قدرت، دست يافت. او هوش سياسى و به تعبير ديگر، جرئت و قساوت خود را- كه از پدرش به ارث برده بود- در راه مقاصد شيطانى بنى اميّه به كار مىگرفت. ابن زياد در زمان معاويه، به حكومت بصره منصوب شد و پس از معاويه، يزيد، او را در همان منصب، ابقا كرد و براى مقابله با امام حسين عليه السلام با مشورت سِرجونِ نصرانى، فرماندارى كوفه را نيز به وى وا گذارد.
در حادثه كربلا، همه جنايتها، به دستور مستقيم عبيد اللَّه تحقّق يافت، چنان كه پس از يزيد، بيشترين نقش را در اين فاجعه دردناك داشت. او پس از واقعه كربلا نيز در كمال سفّاكى، اعتراضهاى عراقيان را سركوب نمود؛ امّا سرانجام و پس از مرگ يزيد، در حالى كه بر حسب نقل، چهار هزار و پانصد نفر از شيعيان با وضعى فجيع در زندان او بودند، در برابر نافرمانى و شورش بصريان، تاب نياورد و ذليلانه فرار كرد.
اندكى بعد، وى در روز دهم محرّم سال ٦٧ هجرى- يعنى تنها شش سال بعد و درست، در همان روزى كه امام حسين عليه السلام به شهادت رسيده بود-، با سپاه ابراهيم بن مالك اشتر، در خازِر (در پنج فرسنگى موصل در شمال عراق)، درگير و به وسيله او كشته شد. در اين جنگِ سخت كه با پيروزى ابراهيم اشتر همراه بود، افزون بر ابن زياد، بسيارى از فرماندهان جنايتكار و سپاهيان شام، به هلاكت رسيدند. ابراهيم، بدن ابن زياد را سوزاند و سرش را براى مختار ثقفى فرستاد و او نيز سرش را روانه حجاز نمود تا امام زين العابدين عليه السلام و خاندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را خوشحال كند.
٧٢٤. تذكرة الخواصّ- به نقل از ابن جَرير، در بيان وقايع پس از كشته شدن ابن زياد-: پسرِ اشتر، سر ابن زياد را براى مختار فرستاد. مختار در قصر نشست و سرها در برابرش گذاشته شدند. او هم آنها را در همان جايى انداخت كه سر حسين عليه السلام و يارانش گذاشته شده بود. مختار، سر ابن زياد را در همان جايى آويزان كرد كه سر حسين عليه السلام آن جا آويزان شده بود و در روز بعد، آن را با ديگر سرها در حياط قصر انداخت.[١]
[١] فَضَرَبَهُ[ أي ضَرَبَ هانِئَ بنَ عُروَةَ] مَولىً لِعُبَيدِ اللَّهِ بنِ زِيادٍ- تُركِيٌّ، يُقالُ لَهُ: رُشَيدٌ- بِالسَّيفِ، فَلَم يَصنَع سَيفُهُ شَيئاً، فَقالَ هانِئٌ: إلَى اللَّهِ المَعادُ، اللَّهُمَّ إلى رَحمَتِكَ ورِضوانِكَ، ثُمَّ ضَرَبَهُ اخرى فَقَتَلَهُ.
قالَ: فَبَصُرَ بِهِ عَبدُ الرَّحمنِ بنُ الحُصَينِ المُرادِيُّ بِخازِرَ، وهُوَ مَعَ عُبَيدِ اللَّهِ بنِ زِيادٍ، فَقالَ النّاسُ: هذا قاتِلُ هانِئِ بنِ عُروَةَ.
فَقالَ ابنُ الحُصَينِ: قَتَلَنِي اللَّهُ إن لَم أقتُلهُ أو اقتَل دونَهُ، فَحَمَلَ عَلَيهِ بِالرُّمحِ، فَطَعَنَهُ فَقَتَلَهُ ٧٤٦
( تاريخ الطبرى: ج ٥ ص ٣٧٩؛ الإرشاد: ج ٢ ص ٦٤).