گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨١٧ - ٣/ ٣ گزارش«منتخب التواريخ»
داستان آسيب ديدن قبر را با تفصيل بيشترى نقل مىكند. متن گزارش او، چنين است:
و عالم جليل، شيخ محمّدعلى شامى- كه از جمله علما و محصّلين نجف اشرف است-، به حقير فرمود كه جدّ امّىِ بلاواسطه من، جناب آقا سيّد ابراهيم دمشقى كه نسبش منتهى مىشود به سيّد مرتضى علم الهدى و سنّ شريفش علاوه بر نود بود و بسيار شريف و محترم بود، سه دختر داشتند و اولاد ذكور نداشتند. شبى دختر بزرگشان در خواب ديد جناب رقيّه بنت الحسين عليه السلام را كه فرمود: «به پدرت بگو به والى بگويد: آب افتاده ميان قبر و لحد من، و بدن من، در اذيّت است. بگو بيايد و قبر و لحد مرا تعمير كند».
دخترش به سيّد، عرض كرد. سيّد، از ترس حضرات اهل تسنّن، به خواب، اثرى مترتّب ننمود. شب دوم، دختر وسطى سيّد، همين خواب را ديد. باز به پدر گفت. ترتيب اثرى نداد. شب سوم، دختر صغراى سيّد، همين خواب را ديد و به پدر گفت. ايضاً ترتيب اثرى نداد. شب چهارم، خود سيّد، مخدّره رقيّه را در خواب ديد كه به طريق عتاب فرمودند كه: «چرا والى را خبردار نكردى؟».
سيّد، بيدار شد. صبح رفت نزد والى شام و خوابش را به والى شام نقل كرد.
والى، امر كرد علما و صلحاى شام از سنّى و شيعه بروند و غسل كنند و لباسهاى نظيف در بر كنند. به دست هر كس قفل درب حرم مقدّسه باز شد، همان كس برود و قبر مقدّسه او را نبش كند و جسد مطهّره را بيرون بياورد تا قبر مطهّر را تعمير كند. بزرگان و صلحا از شيعه و سنّى، در كمال ادب غسل كردند و لباس نظيف در بر كردند. قفل به دست هيچ يك باز نشد، مگر به دست مرحوم سيّد. بعد كه مشرّف ميان حرم شدند، مِعوَل[١] هيچ يك به زمين اثر نكرد، مگر معول سيّد ابراهيم. بعد، حرم را خلوت كردند و لحد را شكافتند. ديدند بدن نازنين مخدّره، ميان لحد و كفن آن مخدّره مكرّمه، صحيح و سالم است؛ ليكن آب زيادى ميان لحد جمع شده. پس سيّد، بدن شريف مخدّره را از ميان لحد، بيرون آورد و روى زانوى خود نهاد و سه روز همين قِسم، بالاى زانوى خود نگه داشت و متّصل گريه مىكرد تا
[١] مسارّ الشيعة: ص ٤٦.