گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٠٠ - دو نكته
آن گاه، بر او حمله بُرد، و باز نگشت تا با شمشير، بر سرش زد. آن جوان، به صورت، [بر زمين] افتاد و فرياد برآورد: عموجان!
حسين عليه السلام، مانند باز شكارى، نگاهى انداخت و مانند شير شرزه، به عمرو، يورش بُرد و او را با شمشير زد. او ساعد دستش را جلوى آن گرفت امّا از آرنج، قطع شد. فريادى كشيد و از امام عليه السلام، كناره گرفت. سواران كوفه، يورش آوردند تا عمرو را از دست حسين عليه السلام بِرَهانند؛ امّا عمرو در جلوى سينه مَركبها قرار گرفت و سواران، با اسب بر روى او رفتند و وى را لگدمال كردند تا مُرد.
غبار [نبرد] كه فرو نشست، حسين عليه السلام بر بالاى سر جوان، ايستاده بود و او پاهايش را از درد، به زمين مىكشيد. حسين عليه السلام فرمود: «از رحمت خدا دور باد گروهى كه تو را كُشتند و كسانى كه طرفِ دعوايشان در روز قيامت، جدّ توست!».
سپس فرمود: «به خدا سوگند، بر عمويت گران مىآيد كه او را بخوانى و پاسخت را ندهد يا پاسخت را بدهد و سودى نداشته باشد؛ صدايى كه- به خدا سوگند-، جنايتكاران و تجاوزگران بر آن، فراوان و ياورانش اندك اند».
سپس او را بُرد و گويى مىبينم كه پاهاى آن جوان، بر زمين كشيده مىشود و حسين عليه السلام، سينهاش را بر سينه خود، نهاده است. با خود گفتم: با او چه مىكند؟ او را آورد و كنار فرزند شهيدش على اكبر و كشتگان گِرد او- كه از خاندانش بودند-، گذاشت. نام آن جوان را پرسيدم. گفتند: قاسم بن حسن بن على بن ابى طالب است.[١]
[١] الأقبال: ج ٣ ص ٧٣.