گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٧٣ - ٤/ ٢ كودك خردسال
مىگريست و مىگفت: «خدايا! ميان ما و گروهى كه ما را دعوت كردند تا ما را يارى دهند، امّا ما را كُشتند، داورى كن».
در اين هنگام، از آسمان، ندايى رسيد: «او را وا گذار- اى حسين-، كه او را در بهشت، شير مىدهند».[١]
٣٧٦. المَجْدىّ- در ياد كردِ فرزندان حسين عليه السلام-: عبد اللَّه، پدرش او را بيرون آورد و مردم به او نگاه مىكردند، و او تشنه بود. در همان حال كه روى دستِ پدرش بود، مردى، تيرى به سوى او انداخت و او را ذبح كرد. خداوند، حقّش را بستانَد![٢]
٣٧٧. سرّ السلسلة العَلَوية- در يادكرد فرزندان حسين عليه السلام-: عبد اللَّه بن حسين بن على، در دامان پدرش كُشته شد. او كودكى شيرخوار بود كه تيرى از مردى از قبيله بنى اسد، به او اصابت كرد كه دست و پا زد و جان داد.[٣]
٣٧٨. الاحتجاج: گفته شده است: هنگامى كه ياران و نزديكان حسين عليه السلام، كشته شدند، او يكّه و تنها مانْد و كسى جز پسرش على زين العابدين و پسرى ديگر به نام عبد اللَّه- كه شيرخوار بود-، با او نبود. حسين عليه السلام به جلوى درِ خيمه آمد و گفت: «آن كودك را به من بدهيد تا با او خداحافظى كنم». آن كودك را به او دادند. كودك را مىبوسيد و مىگفت: «پسركم! واى بر اين مردم كه طرف دعوايشان، محمّد صلى اللَّه عليه و آله است!».
[١] معالى السبطين: ج ١ ص ٢٧٧
[٢] شعشعة الحسينى: ج ٢ ص ٦٠.
[٣] أسرار الشهادات: ج ٢ ص ٣٩٥.