دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١ - ٣/ ١١ ٥ عثمان بن حنيف
ننمودم، و جامه ديگرى را به جاى جامه كهنهام آماده نساختم و از زمين اين دنيا، به اندازه يك وجب هم به چنگ نياوردم و چيزى جز به اندازه خوراك چارپايى پشتْ زخمى، برنگرفتم، در حالى كه آن هم در چشم من، پستتر و بىارزشتر از ميوه تلخ بلوط است.
آرى؛ از آنچه آسمان بر آن سايه افكنده، فدك در دست ما بود. مردمانى بر آن، بخل ورزيدند و مردمانى سخاوتمندانه از آن چشم پوشيدند؛ و بهترين داور، پروردگار است.
و مرا با فدك و جز فدك، چه كار است، در حالى كه فردا جايگاه آدمى، گور است كه نشانههايش، در تاريكى آن از ميان مىرود و خبرهايش نهان مىگردد، در گودالى كه اگر قدرى وسعت يابد يا دستهاى گوركن آن را فراخ نمايد، سنگ و كلوخ، آن را بفشارد و خاك انباشته، رخنههايش را به هم آرد؟ و من، نفس خود را با پرهيزگارى مىپرورانم، تا در روزى كه پُر بيمترين روزهاست، در امان بيايد و بر كرانههاى لغزشگاه، پايدار مانَد، و اگر مىخواستم، مىدانستم كه چگونه عسل پالوده و مغز گندم و بافته ابريشم را به كار بَرم؛ ليكن هرگز هواى من بر من چيره نخواهد گرديد و حرص، مرا به گُزيدن خوراكىها نخواهد كشيد.
چه بسا كسى در حجاز يا يمامه، حسرت گِرده نانى ببرد، يا هرگز شكمى سير نخورد و من، سير بخوابم و پيرامونم شكمهايى باشند كه از گرسنگى، به پشت دوخته شده، و جگرهايى سوخته است، يا چنان باشم كه گويندهاى سروده است:
درد تو اين بس كه شب، سير بخوابى
و گرداگردت جگرهايى در آرزوى پوست بزغاله باشند!
آيا بدين بسنده كنم كه مرا اميرمؤمنان گويند و در ناخوشايندىهاى روزگار، شريك آنان نباشم؟ يا در سختى زندگى، نمونهاى برايشان نشوم؟ مرا نيافريدهاند تا خوردنىهاى گوارا سرگرمم سازد، چون چارپاى بسته كه به علف پردازد، يا [چارپايى] واگذارده، كه خاكروبهها را به هم زند و شكم را از علفهاى آن، پُر سازد و از آنچه بر سرش آرند،