دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٥ - ٤/ ٥ انتقاد، نه ستايش!
الهى بر او بزرگ باشد و احسانش نيكو؛ زيرا نعمت خداوند، بر كسى فزونى نيابد، جز آن كه حقّ خداوند، بر او بزرگ گردد.
به درستى كه پستترين خوى زمامداران، نزد مردمان نيك، آن است كه گمان رود كه آنان، فخرفروشى را دوست مىدارند، و كارِ آنان را بر پايه خودبينى نَهند. برايم ناگوار است كه در خاطرِ شما بگذرد كه من ستايش [از جانب شما] و شنيدن ثناگويى را دوست دارم. سپاسْ خدا را كه چنين نيستم و حتّى اگر هم ستايشْ دوست بودم، آن را وا مىنهادم، به سبب فروتنى در پيشگاه خداىِ سبحان، از بزرگى و بزرگوارىاى كه تنها او بدان سزاوار است؛ و چه بسا مردم، ستايش پس از سختى را شيرين بدانند.
مرا به نيكى نستاييد تا خود را نزدِ خداوند و شما، از عهده حقوقى كه تاكنون ادا نكردهام و واجبهايى كه بر من است، بيرون سازم. پس با من چنان كه با سركشان سخن گويند، سخن مگوييد و چونان كه با تيزخويان كنند، از من كناره مگيريد. با ظاهرسازى و سازش با من رفتار مكنيد و گمان مبريد كه شنيدن حق، بر من گران است؛ و نمىخواهم كه مرا بزرگ انگاريد، در آنچه كه شايسته من نيست. همانا كه آن كه سخن حق بر او گران آيد، يا عرضه عدالت بر او دشوار بُود، عمل به حق و عدالت، بر او دشوارتر باشد.
پس، از گفتن حق و رايزنى در عدالت، خوددارى مكنيد، كه من نه برتر از آنم كه خطا كنم، و نه در كار خويش از خطا ايمنم، مگر كه خدا مرا در كارِ خويش، كفايت كند كه از من بر آن، تواناتر است.[١] جز اين نيست كه ما و شما، بندگان و مملوك پروردگارى هستيم كه جز او پروردگارى نيست. او از ما چيزى را مالك است كه ما اختيارش را نداريم. ما را از آنچه در آن بوديم، بيرون كرد و بدانچه صلاح ما بود، درآورد. به جاى گمراهى، رستگارى نصيبمان كرد و پس از كورى، بينايىمان عطا فرمود.
[١]. از جملههاى بعد، معلوم مىشود كه امام على ٧، عصمت خود را موهبتى الهى مىداند و لذا مىگويد كه اگر خداوند، او را حفظ نكند، خطاكار خواهد بود. بنا بر اين، اين جمله با مقام عصمت امام، مخالفتى ندارد.