دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١١ - ٣/ ٢ حقمدارى
ابن عبّاس گويد: نزد على ٧ آمدم. ديدم كفشهايش را وصله مىكند. بدو گفتم: نياز ما به تو براى اصلاح امور، بيشتر از آن چيزى است كه انجام مىدهى. سخنى نگفت تا از وصله كردن كفش فراغت يافت و آن را كنار كفش ديگر گذاشت.
سپس به من فرمود: «آنها را قيمت بگذار».
گفتم: ارزشى ندارند.
فرمود: «هر چهقدر مىارزد!».
گفتم: نيم درهم.
فرمود: «به خدا سوگند، اين كفشها برايم دوستداشتنىتر است از فرمانروايى بر شما، مگر آنكه حقّى را به پا دارم يا باطلى را بزدايم».
١٣٥٧. امام على ٧ در جنگ صفّين: سوگند به خداوند كه يك روز جنگ را به تأخير نينداختم، جز آنكه اميد داشتم گروهى به من ملحق شده، راه يابند و به نور هدايت من به راه حق آيند. اين امر، براى من دوست داشتنىتر است از آن كه آنان را بر گمراهى بكُشم، گرچه خود آنان، گناه خويش را بر دوش مىكشند.
١٣٥٨. امام على ٧ در شِكوه از يارانش كه به سوى معاويه مىرفتند: واى بر آنان! سوى چه كسى مىروند و مرا نيز بدان فرا مىخوانند؟! به خدا سوگند، من آنان را نخواستم، جز براى برپا داشتن حق، و ديگران آنها را نمىخواهند، مگر بر باطل.
١٣٥٩. امام على ٧ از نامهاش به مصريان هنگامى كه اشتر را بر آنان گمارد: پس از حمد و سپاس خداوند؛ من بندهاى از بندگان خدا را به سوى شما فرستادم كه در روزهاى بيم، نخوابد و در ساعتهاى ترس، از دشمن روى برنتابد. از آتش سوزان بر بدكارانْ تندتر است. او مالك، پسر حارث مَذْحِجى است. آنجا كه فرمانش حق بود، سخن او را بشنويد و او را فرمان بريد.
١٣٦٠. امام على ٧ در سفارشنامهاش به مالك اشتر: حق را از آنِ هر كه بود، بر عهده گير، نزديك يا دور، و در اين راه، شكيبا باش و آن را به حساب خداوند بگذار، هر چند اين رفتار، با نزديكان و خويشاوندان و اطرافيانت باشد، و پايان آن را با همه دشوارىاى كه دارد، طلب كن؛ زيرا كه پايان آن، پسنديده است.