گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٨٩ - ٥/ ٤ شمر بن ذى الجوشن
مىگفت: خداوندا! تو مىدانى كه من انسانى شريفم. پس مرا بيامرز.
گفتم: چگونه خدا تو را بيامرزد، در حالى كه در كشتن پسر پيامبر خدا، دست داشتى؟
گفت: واى بر تو! پس چه كار مىكرديم؟! فرماندهانِ ما به ما دستورى دادند و ما هم سرپيچى نكرديم. اگر سرپيچى مىكرديم، بدتر از اين خرانِ آبكش بوديم.
گفتم: اين، عذر زشتى است. فرمانبرى، فقط در كار خير، مُجاز است.[١]
٧٣٥. الأمالى، طوسى- به نقل از مدائنى، از راويانش-: مختار، شمر بن ذى الجوشن را خواست. شمر به بيابان گريخت. خبر فرار او را به ابو عَمره رساندند. ابو عَمره با تعدادى از يارانش در پى شمر روان شد و او با آنها جنگ سختى كرد و زخمى شد و همين باعث ناتوانى او گرديد، تا اين كه ابو عَمره او را دستگير كرد و براى مختار فرستاد.
مختار، گردن او را زد و روغنى را در ديگى به جوش آورد و شمر را در آن انداخت و بدنش آش و لاش شد و از هم وا رفت.
يكى از وابستگان خاندان حارثة بن مُضَرِّب، سر و صورت او را زير پا انداخت و لگد كرد.[٢]
[١] أقبَلَ رَجُلٌ آخَرُ مِن عَسكَرِ عُمَرَ بنِ سَعدٍ، يُقالُ لَهُ مُحَمَّدُ بنُ الأَشعَثِ بنِ قَيسٍ الكِندِيُّ، فَقالَ: يا حُسَينَ بنَ فاطِمَةَ، أيَّةُ حُرمَةٍ لَكَ مِن رَسولِ اللَّهِ لَيسَت لِغَيرِكَ؟ فَتَلَا الحُسَينُ عليه السلام هذِهِ الآيَةَ:« إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ\^ ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ)، الآيَةَ.
ثُمَّ قالَ: وَاللَّهِ، إنَّ مُحَمَّداً لَمِن آلِ إبراهيمَ، وإنَّ العِترَةَ الهادِيَةَ لَمِن آلِ مُحَمَّدٍ. مَنِ الرَّجُلُ؟ فَقيلَ: مُحَمَّدُ بنُ الأَشعَثِ بنِ قَيسٍ الكِندِيُّ.
فَرَفَعَ الحُسَينُ عليه السلام رَأسَهُ إلَى السَّماءِ، فَقالَ: اللَّهُمَّ أرِ مُحَمَّدَ بنَ الأَشعَثِ ذُلّاً في هذَا اليَومِ، لا تُعِزُّهُ بَعدَ هذَا اليَومِ أبَداً.
فَعَرَضَ لَهُ عارِضٌ، فَخَرَجَ مِنَ العَسكَرِ يَتَبَرَّزُ، فَسَلَّطَ اللَّهُ عَلَيهِ عَقرَباً، فَلَدَغَتهُ، فَماتَ بادِيَ العَورَةِ ٧٥٦
( الأمالى، صدوق: ص ٢٢١ ح ٢٣٩، روضة الواعظين: ص ٢٠٤).
[٢] مُحَمَّدُ بنُ الأَشعَثِ بنِ قَيسِ، امُّهُ امُّ فَرْوَةَ بِنتِ أبي قُحافَةَ، قُتِلَ سَنَةَ سَبعٍ وسِتّينَ مَعَ مُصعَبٍ أيّامَ المُختارِ ٧٥٧
( الطبقات لخليفة بن خياط: ص ٢٤٦، تهذيب الكمال: ج ٢٤ ص ٤٩٦).