گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٨٩ - ٧/ ٨ مشاجره زينب عليها السلام و يزيد
يزيد، گويى خجالت كشيد و ساكت شد.
آن شامى، دوباره گفت: اين دختر را به من ببخش.
يزيد به او گفت: دور شو! خداوند، به تو مرگى دهد كه زندگىات به پايان رسد![١]
٦٤٩. تهذيب الكمال- به نقل از عمّار بن ابى معاويه دُهْنى، از امام باقر عليه السلام-: هنگامى كه اسيران بر يزيد، وارد شدند، او همه شاميانِ پايتخت را گِرد آورد. سپس اسيران را نزد او آوردند و پيروزىاش را به او تبريك گفتند. مردى سرخْروى و كبودْچشم، از ميان شاميان برخاست و به دخترى زيبا از اسيران نگريست و گفت: اى امير مؤمنان! اين را به من ببخش.
زينب عليها السلام گفت: نه. به خدا سوگند، تو چنين حقّى ندارى و يزيد هم چنين حقّى ندارد، جز آن كه از دين خدا بيرون برود.
آن مرد شامىِ كبودچشم، درخواست خود را دوباره تكرار كرد و يزيد به او گفت: بس كن![٢]
[١] لَمّا كانَ فِي اليَومِ الرّابِعِ مِن مُقامِنا، رَأَيتُ فِي المَنامِ ... ورَأَيتُ امرَأَةً راكِبَةً في هَودَجٍ ويَدُها مَوضوعَةٌ عَلى رَأسِها، فَسَأَلتُ عَنها، فَقيلَ لي: فاطِمَةُ بِنتُ مُحَمَّدٍ أمُّ أبيكِ.
فَقُلتُ: وَاللَّهِ لَأَنطَلِقَنَّ إلَيها ولَاخبِرَنَّها ما صُنِعَ بِنا. فَسَعَيتُ مُبادِرَةً نَحوَها حَتّى لَحِقتُ بِها ووَقَفتُ بَينَ يَدَيها أبكي وأقولُ:
يا امَّتاه جَحَدوا وَاللَّهِ حَقَّنا، يا امَّتاه بَدَّدوا وَاللَّهِ شَملَنا، يا امَّتاه استَباحوا وَاللَّهِ حَريمَنا، يا امَّتاه قَتَلوا وَاللَّهِ الحُسَينَ أبانا.
فَقالَت لي: كُفّي صَوتَكِ يا سُكَينَةُ! فَقَد قَطَّعتِ نِياطَ قَلبي، وأقرَحتِ كَبِدي، هذا قَميصُ أبيكِ الحُسَينِ لا يُفارِقُني حَتّى ألقَى اللَّهَ بِهِ ٦٦٤
( الملهوف: ص ٢٢٠، مثير الأحزان: ص ١٠٤).
[٢] الإرشاد: ج ٢ ص ١٣٥؛ مطالب السؤول: ص ٧٣.