گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٨٧ - ٢/ ٩ خون تازه در زير سنگها
پدرم روانه شد و مرا نيز با خود برد.
... سپس رفتيم تا نزد عبد الملك رسيديم... و او گفت: مسئلهاى برايم پيش آمده كه عالمان، پاسخ آن را نمىدانند. به من بگو كه هر گاه اين امّت، پيشواى واجب الاطاعه خود را بكشند، خداوند، چه عبرتى را در آن روز، به ايشان نشان مىدهد؟
پدرم گفت: «هر گاه اين گونه شود، سنگى را بلند نمىكنند، مگر آن كه زيرش، خون تازه خواهند ديد».
عبد الملك، سر پدرم را بوسيد و گفت: راست گفتى. در روزى كه پدرت على بن ابى طالب كشته شد، پدرم مروان، فرمان داد سنگ بزرگى را كه بر درِ [خانه] او بود، بردارند و ما در زير آن، خون تازهاى را ديديم كه مىجوشيد. من نيز خود، حوض آب بزرگى در باغم داشتم كه در دو سوى آن، سنگهاى سياه بود. دستور دادم كه برداشته شوند و به جايشان، سنگ سفيد گذاشته شود. از قضا در همان روز، حسين كشته شده بود. من ديدم كه از زير آن سنگها، خون تازه مىجوشد. اينك، آيا نزد ما مىمانى تا با هر آنچه بخواهى، احترامت كنيم، يا باز مىگردى؟
پدرم فرمود: «به نزد قبر جدّم (پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله) باز مىگردم».
عبد الملك نيز اجازه بازگشت داد.[١]
[١] وأقامَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ يَومَهُ ذلِكَ إلَى الغَدِ، فَجَمَعَ قَتلاهُ، فَصَلّى عَلَيهِم ودَفَنَهُم، وتَرَكَ الحُسَينَ عليه السلام وأهلَ بَيتِهِ وأصحابَهُ، فَلَمَّا ارتَحَلوا[ أي عُمَرُ بنُ سَعدٍ وأصحابُهُ] إلَى الكوفَةِ وتَرَكوهُم عَلى تِلكَ الحالَةِ، عَمَدَ أهلُ الغاضِرِيَّةِ مِن بَني أسَدٍ، فَكَفَّنوا أصحابَ الحُسَينِ عليه السلام، وصَلّوا عَلَيهِم ودَفَنوهُم، وكانُوا اثنَينِ وسَبعينَ رَجُلًا ٥٤٥
( مقتل الحسين عليه السلام، خوارزمى: ج ٢ ص ٣٩؛ بحار الأنوار: ج ٤٥ ص ٦٢).