گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٤٩ - ٣/ ٣٠ نافع بن هلال
ايراد كرد، در پايان فرمود:
فإِنّى لا أرى المَوتَ إلّا سَعادَةً، ولا الحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ إلّا بَرَماً.
من، مرگ را چيزى جز خوشبختى، و زندگى با ستمگران را چيزى جز ملال نمىدانم.
در اين هنگام، نافِع، پس از زُهَير بن قَين، از جا برخاست و گفت:
وَاللَّهِ ما كَرِهنا لِقاءَ رَبِّنا، وإنّا عَلى نِيّاتِنا وبَصائِرِنا، نُوالى مَن والاكَ ونُعادى مَن عاداكَ[١].
به خدا سوگند، ما از ديدار پروردگارمان، ناخشنود نيستيم، و بر اساس نيّتها و بصيرتهاى [درست] خود هستيم. با دوستِ تو، دوست و با دشمن تو، دشمنيم.
نافِع بن هِلال، تيراندازى ماهر بود و در روز عاشورا، دوازده نفر از سپاه دشمن را هدف قرار داد و از پا در آورد و عدّهاى را نيز زخمى كرد و پس از تمام شدن تيرهايش، با شمشير خود، به صف دشمن زد.
وى، در نهايت، آن قدر جنگيد تا هر دو بازويش شكست و به اسارت دشمن در آمد. وقتى او را نزد عمر بن سعد بردند، در حالى كه خون بر محاسنش جارى بود، با شهامتِ تمام، خطاب به او گفت:
به خدا سوگند، من دوازده نفر از شما را كُشتم، و اين، جز آنهايى است كه زخمى كردم. خودم را براى تلاشى كه كردهام، سرزنش نمىكنم، و اگر بازو و مُچى برايم مانده بود، نمىتوانستيد مرا اسير كنيد.
عمر بن سعد، به شمر دستور داد تا او را بكُشد. نافِع، در آخرين لحظات زندگى، خطاب به شِمر گفت:
به خدا سوگند، بدان كه اگر تو در زمره مسلمانان بودى، بر تو گران مىآمد كه با
[١] مصرع الحسين عليه السلام: ص ١٨١.