گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٨٩ - ٢/ ٩ قوت جنگى ياران امام عليه السلام
٣٣٥. تاريخ الطبرى- به نقل از يحيى بن هانى بن عُروه-: هنگامى كه كشتههاى لشكر عمر بن سعد [در جنگ تن به تن] بسيار شد، عمرو بن حجّاج، بانگ زد: اى احمقها! آيا مىدانيد با چه كسانى مىجنگيد؟ سواران اين ديار، قومى دست از جان شُستهاند. هيچ يك از شما به هماوردىِ آنان، در نيايد كه آنان، اندك اند و نمىپايند. به خدا سوگند، اگر تنها سنگ به آنان بزنيد، آنها را از پاى در مىآوريد.
عمر بن سعد گفت: درست گفتى. نظر [درست]، نظر توست.
آن گاه، به سوى لشكرش فرستاد و بر ايشان حكم كرد كه هيچ كدامشان با هيچ يك از آنها، نبرد تن به تن نكنند.[١]
٣٣٦. شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد: به مردى كه روز واقعه كربلا، همراه عمر بن سعد، حضور داشته است، گفته شد: واى بر تو! آيا فرزندان پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله را كُشتيد؟
گفت: چارهاى نبود! اگر تو نيز آن جايى بودى كه ما بوديم، همين كار ما را مىكردى. گروهى بر ما تاختند كه دستانشان، در قبضه شمشيرهايشان بود، بهسان شيرهاى دَرَنده؛ سواران را از چپ و راست، در هم مىشكستند و خود را در دلِ مرگ مىانداختند؛ امان را نمىپذيرفتند و به مال، رغبتى نداشتند و هيچ چيز، مانع آنان از ورود به درياهاى مرگ يا تسلّط بر تخت فرمانروايى نبود. اگر ما لحظهاى دستْ نگاه مىداشتيم، همه لشكر را از دَم تيغ مىگذراندند. پس ما چه مىتوانستيم بكنيم، اى بىمادر![٢]
[١] الأمالى، صدوق: ص ٢٠٣ الرقم ٢٢٠، بحار الأنوار: ج ٤٤ ص ٢٢٤ الرقم ٢.
[٢] المعجم الكبير: ج ٣ ص ١١٧ الرقم ٢٨٥١، تهذيب الكمال: ج ٦ ص ٤١٠.