گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣٩ - ٧/ ٣ گفتگوى امام عليه السلام با عبد الله بن عباس
٢١٥. الفتوح: حسين عليه السلام وارد مكّه شد و مردم آن جا، بسيار خرسند شدند. بامداد و شامگاه، نزد او، رفت و آمد مىكردند.
... در آن ايّام، عبد اللَّه بن عبّاس و عبد اللَّه بن عمر بن خطّاب، در مكّه بودند. آن دو با هم بر حسين عليه السلام وارد شدند و قصد داشتند به مدينه برگردند. ابن عمر به حسين عليه السلام گفت: اى ابا عبد اللَّه! رحمت خدا بر تو باد! از خدايى كه بازگشت تو به سوى اوست، پروا كن. از دشمنىِ اين خاندان با خودتان و ستمى كه بر شما كردهاند، آگاهى و اين مرد، يزيد بن معاويه، بر مردم، فرمانروا شده است. ايمن نيستم [و مىترسم] كه مردم براى سيم و زر، به وى روى آورند و تو را بكشند و در اين راه، انسانهاى بسيارى نابود شوند. از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه مىفرمود: «حسين، كشته مىشود، و اگر او را كشتند و تنها نهادند و يارىاش نكردند، خدا تا قيامت، آنان را خوار خواهد كرد».
من به تو پيشنهاد مىكنم از درِ سازش- كه مردم نيز آن گونه وارد شدهاند- وارد شوى و چنان كه در گذشته بر معاويه شكيبايى كردى، شكيبايى كن. شايد خدا، ميان تو و اين گروه ستمگر، حكم رانَد.
حسين عليه السلام به او فرمود: «اى ابو عبد الرحمان! من با يزيد، بيعت و سازش كنم، در حالى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در باره او و پدرش، آن فرمود كه فرمود؟!».
ابن عبّاس گفت: درست گفتى، اى ابا عبد اللَّه! پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در زمان حياتش فرمود: «ما را چه با يزيد؟! خدا، او را مبارك نكند! او فرزندم و فرزند دخترم، حسين، را مىكشد. سوگند به آن كه جانم در دست اوست، فرزندم در برابر مردمى كه از او دفاع