گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٨٨ - ٤/ ٢٧ اسارت مسلم پس از جراحت ديدن بسيار
١٦٨. الفتوح: عبيد اللَّه بن زياد براى محمّد بن اشعث، پيغام فرستاد كه به مسلم، امان بده؛ چرا كه جز از اين طريق، نمىتوانى بر او دست يابى.
محمّد بن اشعث، پس از آن گفت: واى بر تو، اى مسلم! خودت را به كشتن مده. تو در امانى.
مسلم بن عقيل مىگفت: مرا به امانِ اهل نيرنگ، نيازى نيست. آن گاه به نبرد پرداخت و اين شعر را مىخواند:
سوگند ياد كردهام كه جز به آزادگى، كشته نشوم،
گرچه مرگ را جامى تلخ بيابم.
خوش ندارم به من نيرنگ بزنند و يا فريب بخورم.
هر كسى روزى، مرگ را ملاقات مىكند.
با شما نبرد مىكنم و از سختى نمىهراسم.
محمّد بن اشعث، بانگ برآورد و گفت: واى بر تو، اى پسر عقيل! به راستى كه به تو دروغ گفته نمىشود و تو فريب داده نمىشوى. اين جمعيت، قصد كشتن تو را ندارند. پس خودت را به كشتن مده.
مسلم- كه خداوند، رحمتش كند- به سخن پسر اشعث، اعتنايى نكرد و به نبرد، ادامه داد تا جراحتهاى سنگينى بر او وارد شد و از جنگيدن، ناتوان شد. جمعيت بر او يورش بردند و با تير و سنگ بر او مىزدند. مسلم گفت: واى بر شما! آيا به سويم سنگ، پرتاب مىكنيد- آن گونه كه به كفّار، سنگ مىزنند-، در حالى كه من از خانواده پيامبرانِ ابرارم؟ آيا حقّ پيامبر را در باره خاندانش پاس نمىداريد؟
سپس با وجود ضعف، بر آنان يورش بُرد و جمعيت را در هم شكست و آنان را پراكنده ساخت. آن گاه برگشت و بر درِ خانه تكيه زد. سپاهيان به سمت مسلم، باز