گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٦٦ - ٤/ ١٤ گرفتار شدن هانى و ماجراهاى او
بخشد! به خدا سوگند، من او را به خانهام دعوت نكردهام. او خود آمد و خود را بر من تحميل كرد.
عبيد اللَّه گفت: او (مسلم) را نزد من بياور.
هانى گفت: به خدا سوگند، اگر زير پاهايم باشد، پا از روى او بر نخواهم داشت.
عبيد اللَّه گفت: او را نزد من بياوريد.
هانى را نزديك بردند. عبيد اللَّه بر پيشانى او زد و او خونآلود شد. هانى به سمت يك نگهبان حمله بُرد تا شمشيرش را بگيرد؛ ولى او را گرفتند. عبيد اللَّه گفت: خداوند، خونت را مباح كرد. و دستور داد [او را حبس كنند] و در گوشهاى از قصر، زندانى شد».
غير از ابو جعفر باقر عليه السلام، چنين روايت كردهاند: كسى كه هانى بن عروه را نزد عبيد اللَّه بن زياد آورد، عمرو بن حَجّاج زُبيدى بود ....
امام باقر عليه السلام فرمود: «در اين اوضاع و احوال، خبر به قبيله مَذحِج رسيد و در اين هنگام، بيرون قصر، سر و صدايى بلند شد و عبيد اللَّه آن را شنيد. پرسيد: اين سر و صداها چيست؟
گفتند: قبيله مَذحِج اند.
عبيد اللَّه به شُرَيح گفت: نزد آنان برو و به آنان خبر بده كه هانى را زندانى كردهام تا از او پرسشهايى بپرسم. و جاسوسى را در پى شُرَيح فرستاد تا ببيند چه مىگويد. شريح از كنار هانى بن عروه گذشت. هانى به وى گفت: اى شريح! از خدا بترس. او قاتل من است!
شريح از قصر بيرون رفت و بر آستانه قصر ايستاد و گفت: مشكلى نيست. امير، هانى را زندانى كرده تا از او مطالبى را بپرسد.
آنان [به همديگر] گفتند: راست مىگويد. خطرى متوجّه رئيس شما نيست. و متفرّق شدند.[١]
[١] أمَرَ عُبَيدُ اللَّهِ بنُ زِيادٍ خَليفَتَهُ عَمرَو بنَ حُرَيثٍ المَخزومِيَّ، أن يَبعَثَ مَعَ مُحَمَّدِ بنِ الأَشعَثِ ثَلاثَمِئَةِ راجِلٍ مِن صَناديدِ أصحابِهِ.
قالَ: فَرَكِبَ مُحَمَّدُ بنُ الأَشعَثِ حَتّى وافَى الدّارَ الَّتي فيها مُسلِمُ بنُ عَقيلٍ ١٦٣
( الفتوح: ج ٥ ص ٥٣، مقتل الحسين، خوارزمى: ج ١ ص ٢٠٨).