گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥٨ - ٢/ ٣ پيشگويى درباره شهادتش، در دو سالگى او
إنّا إليه راجعون) بر زبان راند و چشمانش اشكبار شد و چون علّت را پرسيدند، فرمود: «اين، جبرئيل است كه از سرزمين كنار فرات به نام كربلا برايم خبر آورده كه فرزندم حسين، پسر فاطمه، در آن جا كشته مىشود».
گفته شد: اى پيامبر خدا! چه كسى او را مىكشد؟
فرمود: «مردى به نام يزيد، كه خدا به عمرش بركت ندهد! گويى جايگاه به خاك افتادن و به خاك سپردنش را و سرش را كه به هديه آوردهاند، مىبينم. به خدا سوگند، هيچ كس به سر فرزندم حسين نمىنگرد و شادى نمىكند، جز آن كه خداوند، دل و زبانش را دوگونه مىكند».
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از آن سفر، اندوهناك باز گشت و سپس از منبر، بالا رفت و خطبه خواند و اندرز داد، در حالى كه حسين عليه السلام و حسن عليه السلام، پيش رويش بودند.
هنگامى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از خطبهاش فارغ شد، دست راستش را بر سر حسن عليه السلام و دست چپش را بر سر حسين عليه السلام نهاد و آن گاه سرش را به سوى آسمان بالا برد و گفت: «خدايا! من، محمّد، بنده و پيامبرت هستم و اين دو، پاكان خاندانم و برگزيدگان نسل و تبارماند و كسانى هستند كه به جاى خود در ميان امّتم مىنهم. خدايا! جبرئيل به من خبر داده كه اين فرزندم، كشته و وانهاده مىشود. خدايا! به خاطر كشته شدنش، بركتش بده و او را از سَروران شهيدان قرار ده، كه تو بر هر كارى توانايى. خدايا! كشنده و واگذارنده او را بركت نده!».
مردم در مسجد، صدا به گريه بلند كردند. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: «آيا مىگرييد و او را يارى نمىدهيد؟! خدايا! تو خود، ولى و ياور او باش».
ابن عبّاس مىگويد: سپس پيامبر صلى اللَّه عليه و آله با رنگى دگرگون و سرخ و برافروخته باز گشت و در حالى كه از چشمانش اشك مىريخت، خطبهاى رسا و كوتاه خواند.[١]
[١] قالَ النَّبِيُّ صلى اللَّه عليه و آله: يَقتُلُ الحُسَينَ شَرُّ الامَّةِ، ويَتَبَرَّأُ مِن وُلدِهِ مَن يَكفُرُ بي ٣١
( عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج ٢ ص ٦٤ ح ٢٧٧، بحار الأنوار: ج ٤٤ ص ٣٠٠ ح ٥).