گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣٥ - مرحله نخست از شهادت امام عليه السلام تا هنگام مرگ قاتلان ايشان
در شام نيز پس از حضور بيدار كننده و افشاگرانه اسيران- كه حتّى كاخنشينان از آثار آن، بركنار نماندند-، حكومت به خاطر ملاحظات سياسى، رخصت سوگوارى داد. ديگر، اين كه كاروان اسيران، به هنگام بازگشت از شام به مدينه، بر سرِ مزار امام عليه السلام و يارانش، مجلس سوگوارى برپا كردند.
شهر مدينه نيز با شنيدن صداى گريه و شيون امّ سَلَمه، همسر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله- كه در رؤيا، خبر شهادت امام حسين عليه السلام را شنيده بود (و به روايتى ديگر، تربتى به امانت نهادهشده از سوى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در نزد وى، خونين شده بود)- غرق در ماتم و زارى شد و چون خبر شهادت امام عليه السلام رسماً توسّط بنى اميّه در مدينه منتشر شد، امّ سلمه و مردم مدينه، شهر را يكسره ماتمكده كردند و مجالس سوگوارى برپا نمودند. پس از آن، خاندان بنى هاشم عزادارى كردند و ابن عبّاس و محمّد بن حنفيّه به سوگ نشستند و دختران عقيل و زنان بنى هاشم، ماتمسرا به پا كردند.
همچنين بايد از عزادارى مردم مدينه به هنگام بازگشت خاندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله، سوگوارى همسران امام عليه السلام و نيز سوگوارى نمادين امّ البنين براى فرزندانش در بقيع، ياد كرد.
بر همه اينها بايد مرثيهسرايى و سوگوارى خاندان عبد المطّلب- كه همه روزه در سال شهادت و تا سه سال بعد در سالروز شهادت امام حسين عليه السلام در مدينه انجام مىشد و در آن، برخى از صحابيان و تابعيان نيز شركت مىكردند-، نيز پوشيدن لباس سوگوارى به وسيله اهل بيت امام عليه السلام و ادامه دادن حزن و ماتم تا مرگ ابن زياد و همراهى كردن برخى از اصحاب و تابعيان، اضافه نمود.
اين همه، چنان فضايى را ايجاد نمود كه «توّابين» به وجود آمدند. آنان به هنگام حركت به سوى شام و شركت در نبرد با قاتلان امام حسين عليه السلام، ابتدا بر مزار امام عليه السلام و يارانش گِرد آمدند و سوگوارى كردند و سپس به حركت خود، ادامه دادند[١].[٢]
[١] قالَت امُّ سَلَمَةَ: دَخَلَ الحُسَينُ عليه السلام عَلى رَسولِ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله فَفَزِعَ، فَقالَت امُّ سَلَمَةَ: ما لَكَ يا رَسولَ اللَّهِ؟ قالَ: إنَّ جِبريلَ عليه السلام أخبَرَني أنَّ ابني هذا يُقتَلُ، وأنَّهُ اشتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ عَلى مَن يَقتُلُهُ ١٢
( تاريخ دمشق: ج ١٤ ص ١٩٣ ح ٣٥٢٩، تهذيب الكمال: ج ٦ ص ٤٠٩).
[٢] بَينا رَسولُ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله ذاتَ يَومٍ جالِسٌ وَالحُسَينُ عليه السلام جالِسٌ في حِجرِهِ، إذ هَمَلَت عَيناهُ بِالدُّموعِ، فَقُلتُ لَهُ: يا رَسولَ اللَّهِ، ما لي أراكَ تَبكي جُعِلتُ فِداكَ؟
فَقالَ: جاءَني جَبرَئيلُ عليه السلام فَعَزّاني بِابنِيَ الحُسَينِ، وأخبَرَني أنَّ طائِفَةً مِن امَّتي تَقتُلُهُ، لا أنالَهُمُ اللَّهُ شَفاعَتي ١٣
( الإرشاد: ج ٢ ص ١٣٠، كشف الغمّة: ج ٢ ص ٢١٩).