گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٣٦ - الف - عدم بازگشت خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله به كربلا
مدينه در يافتى و قريب اين عبارت را ابن اثير و طبرى و قرمانى و ديگران، ذكر كردهاند و در هيچ كدام، ذكرى از سفر عراق نيست-؛ بلكه شيخ مفيد[١] و شيخ طوسى[٢] و كفعمى[٣] گفتهاند كه: در روز بيستم صفر، حرم حضرت ابى عبد اللَّه الحسين عليه السلام رجوع كردند از شام به مدينه و در همان روز، جابر بن عبد اللَّه، به جهت زيارت امام حسين عليه السلام به كربلا آمد و اوّلْ كسى است كه امام حسين عليه السلامرا زيارت كرد.
و شيخ ما، علّامه نورى- طاب ثراه- در كتاب لؤلؤ و مرجان، كلام را در ردّ اين نقل، بسط تمام داده. و از نقل سيّد ابن طاووسْ آن را در كتاب خود، عذرى بيان نموده، ولكن، اين مقام را گنجايش بسط نيست.
و بعضى احتمال دادهاند كه اهل بيت در حين رفتن از كوفه به شام، به كربلا آمدهاند و اين احتمال، به جهاتى بعيد است. و هم احتمال داده شده كه بعد از مراجعت از شام، به كربلا آمدهاند؛ لكن در غيرِ روز اربعين بوده؛ چه، سيّد و شيخ ابن نَما كه نقل كردهاند ورود ايشان را به كربلا، به روز اربعين، مقيّد نساختهاند.[٤] و اين احتمال نيز ضعيف است، به سبب آن كه ديگران، مانند صاحب روضة الشهدا[٥] و حبيب السِيَر[٦] و غيره[٧] كه نقل كردهاند، مقيّد به روز اربعين ساختهاند و از عبارت سيّد نيز ظاهر است كه با جابر، در يك روز و يك وقت، وارد شدند، چنان كه فرموده: «فَوافَوا فى وَقتٍ واحِدٍ» و مسلّم است كه ورود جابر به كربلا، در روز اربعين بوده، و به علاوه آنچه ذكر شد، تفصيل ورود جابر به كربلا
[١] إنّا لَعِندَ امِّ سَلَمَةَ زَوجِ النَّبِيِّ صلى اللَّه عليه و آله، قالَ: فَسَمِعنا صارِخَةً، فَأَقبَلَت حَتَّى انتَهَت إلى امِّ سَلَمَةَ، فَقالَت: قُتِلَ الحُسَينُ عليه السلام!
قالَت: قَد فَعَلوها! مَلَأَ اللَّهُ بُيوتَهُم- أو قُبورَهُم- عَلَيهِم ناراً، ووَقَعَت مَغشِيّاً عَلَيها، قالَ: وقُمنا ٦٨٥
( الطبقات الكبرى/ الطبقة الخامسة من الصحابة: ج ١ ص ٤٩٦ الرقم ٤٥٢، تهذيب الكمال: ج ٦ ص ٤٣٩).
[٢] سَمِعتُ امَّ سَلَمَةَ حينَ جاءَ نَعيُ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام لَعَنَت أهلَ العِراقِ، وقالَت: قَتَلوهُ! قَتَلَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وجَلَّ، غَرّوهُ وذَلّوهُ! لَعَنَهُمُ اللَّهُ ٦٨٦
( المعجم الكبير: ج ٣ ص ١٠٨ ش ٢٨١٨، الطبقات الكبرى/ الطبقة الخامسة من الصحابة): ج ١ ص ٥٠١ ش ٤٦٤).
[٣] ابو العبّاس عبد اللَّه بن عبّاس بن عبد المطّلب، در مكّه در شِعب ابى طالب، سه سال پيش از هجرت، به دنيا آمد و در سال هشتم هجرى، همان سال فتح مكّه، به مدينه مهاجرت كرد. وى مشاور عمر و در زمان عثمان، امير الحاج بود و در زمان خلافت امير مؤمنان عليه السلام، همراه و ياور و مشاور و يكى از فرمانداران و فرماندهان نظامى بود. او به نمايندگى از امير مؤمنان عليه السلام با خوارج، مناظره كرد و به هنگام شهادت امير مؤمنان، فرماندار بصره بود. او با امام حسن عليه السلام بيعت كرد و در زمان ايشان، همچنان فرماندار بصره بود. وى در كربلا شركت نداشت.
وقتى عبد اللَّه بن زبير بر حجاز و عراق تسلّط يافت، عبداللَّه با او بيعت نكرد و اين، براى ابن زبير، سنگين بود و خواست كه وى را بسوزاند. او عالِمى سخنور بود و جايگاهى بلند در تفسير، حديث و فقه داشت. در دانش، شاگرد امير مؤمنان عليه السلام بود و بِدان افتخار مىكرد. او در تبعيدگاهش در طائف در سال ٦٨ هجرى در سنّ ٧١ سالگى از دنيا رفت.
[٤] بَينَمَا ابنُ عَبّاسٍ جالِسٌ فِي المَسجِدِ الحَرامِ وهُوَ يَتَوَقَّعُ خَبَرَ الحُسَينِ بنِ عَلِىٍّ عليه السلام، إلى أن أتاهُ آتٍ فَسارَّهُ بِشَيءٍ فَأَظهَرَ الاستِرجاعَ.
فَقُلنا: ما حَدَثَ يا أبَا العَبّاسِ؟ قالَ: مُصيبَةٌ عَظيمَةٌ نَحتَسِبُها، أخبَرَني مَولايَ أنَّهُ سَمِعَ ابنَ الزُّبَيرِ يَقولُ: قُتِلَ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام.
فَلَم يَبرَح حَتّى جاءَهُ ابنُ الزُّبَيرِ فَعَزّاهُ ثُمَّ انصَرَفَ. فَقامَ ابنُ عَبّاسٍ فَدَخَلَ مَنزِلَهُ، ودَخَلَ عَلَيهِ النّاسُ يُعَزّونَهُ ٦٨٧
( الطبقات الكبرى/ الطبقة الخامسة من الصحابة: ج ١ ص ٤٩٣ ش ٤٤٩، تهذيب الكمال: ج ٦ ص ٤٤٠).
[٥] محمّد بن حنفيّه، فرزند امير مؤمنان امام على عليه السلام است كه كنيهاش ابو القاسم بود و داشتن نام محمّد و كنيه ابو القاسم، از ويژگىهاى خاصّ اوست. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به امير مؤمنان عليه السلام فرمود:« به زودى برايت پسرى به دنيا خواهد آمد كه نام و كنيهام را به وى بخشيدم و پس از او در امّتم، براى كسى چنين امرى روا نيست».
وى در زمان خلافت ابو بكر به دنيا آمد و مادرش، جزو اسيران بود و در سهم امام عليه السلام قرار گرفت. محمّد، از عالمان محدّث و صاحب منزلت در خاندان امير مؤمنان عليه السلام است. وى شجاع و در نبرد جَمَل و صفّين، پرچمدار بود. او در حادثه كربلا حضور نداشت. ابن اعثم، در الفتوح آورده است كه: امام حسين عليه السلام به وى فرمود:« برادرم! تو در مدينه بمان و از جانب من، مراقب آن باش و چيزى را از من، پنهان مدار».
او بعد از تسلّط ابن زبير بر مدينه، با وى بيعت نكرد و وى مىخواست او را بسوزاند كه سپاه مختار، او و ابن عبّاس را از چنگال ابن زبير، نجات دادند. مختار با وى ارتباط صميمى و نزديكى داشت و با وى در خونخواهى از قاتلان حسين عليه السلام، همراه بود. وى به سال ٨١ هجرى در مدينه در گذشت.
[٦] فَلَمّا صارَ[ المُختارُ] إلَى الكوفَةِ اجتَمَعَت إلَيهِ الشّيعَةُ، فَقالَ لَهُم: إنَّ مُحَمَّدَ بنَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ بَعَثَني إلَيكُم أميراً، وأمَرَني بِقَتلِ المُحِلّينَ، وَالطَّلَبِ بِدِماءِ أهلِ بَيتِهِ المَظلومينَ، وإنّي وَاللَّهِ قاتِلُ ابنِ مَرجانةَ، وَالمُنتَقِمُ لِآلِ رَسولِ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله مِمَّن ظَلَمَهُم، فَصَدَّقَهُ طائِفَةٌ مِنَ الشّيعَةِ، وقالَت طائِفَةٌ: نَخرُجُ إلى مُحَمَّدِ بنِ عَلِيٍّ فَنَسأَلُهُ، فَخَرَجوا إلَيهِ، فَسَأَلوهُ، فَقالَ: ما أحَبَّ إلَينا مَن طَلَبَ بِثَأرِنا، وأخَذَ لَنا بِحَقِّنا، وقَتَلَ عَدُوَّنا، فَانصَرَفوا إلَى المُختارِ، فَبايَعوهُ وعاقَدوهُ، وَاجتَمَعَت طائِفَةٌ ٦٨٨
( تاريخ اليعقوبى: ج ٢ ص ٢٥٨).
[٧] ابو حمزه انس بن مالك بن نضر انصارى خزرجى، از صحابه پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله است. مادرش او را به پيامبر خدا هديه داد تا به ايشان خدمت كند. او هم به مدّت ده سال در خدمت ايشان بود و وقتى پيامبر خدا رحلت كرد، وى بيست ساله بود. او از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و برخى از صحابه، روايت نقل كرده است. وى پس از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله، در مدينه مقيم شد. ابو بكر، با مشورت عمر، او را جهت جمعآورى خراج به بحرين فرستاد و در باره وى گفت: او باهوش است و كتابت مىداند. انَس، پس از ابو بكر، در فتوحات، شركت كرد و در دوران عمر، به بصره نقلِ مكان نمود و در آن جا مقيم شد و به سال ٩١، ٩٢، ٩٣ و يا ٩٥ ق، در همان شهر در گذشت.