گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٣٦ - ٦/ ٢ وداع خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله با شهيدان
پشت است، بى عمامه و رَدا.
پدرم فداى آن كه لشكرش روز دوشنبه به تاراج رفت! پدرم فداى آن كه طنابهاى خيمهاش را گُسستند! پدرم فداى آن كه نه ناپيداست، تا به پيدا شدنش اميد رود، و نه زخمى است تا مداوايش كنند! پدرم فداى آن كه جانم به قربان اوست! پدرم فداى آن كه غمگين بود و به همان حال، جان داد! پدرم فداى آن كه تشنهكام ماند تا آن كه از دنيا رفت! پدرم فداى آن كه خون از موى سپيدش مىچكيد! پدرم فداى كسى كه نيايَش، فرستاده خداى آسمان بود! پدرم فداى كسى كه نوه پيامبرِ هدايت بود! ...».
به خدا سوگند، [زينب عليها السلام] هر دشمن و دوستى را گرياند.
آن گاه سكينه، پيكر [پدرش] حسين عليه السلام را در آغوش گرفت. گروهى از باديهنشينان، گرد آمدند و او را از حسين، جدا كردند.[١]
[١] دَخَلَ[ ابنُ زِيادٍ] المَسجِدَ فَصَعِدَ المِنبَرَ فَقالَ: الحَمدُ للَّهِ الَّذي أظهَرَ الحَقَّ وأهلَهُ، ونَصَرَ أميرَ المُؤمِنينَ يَزيدَ وحِزبَهُ، وقَتَلَ الكَذّابَ ابنَ الكَذّابِ وشيعَتَهُ.
فَقامَ إلَيهِ عَبدُ اللَّهِ بنُ عَفيفٍ الأَزدِيُّ- وكانَ مِن شيعَةِ أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام- فَقالَ: يا عَدُوَّ اللَّهِ، إنَّ الكَذّابَ أنتَ وأبوكَ، وَالَّذي وَلّاكَ وأبوهُ، يَابنَ مَرجانَةَ، تَقتُلُ أولادَ النَّبِيّينَ وتَقومُ عَلَى المِنبَرِ مَقامَ الصِّدّيقينَ!
فَقالَ ابنُ زِيادٍ: عَلَيَّ بِهِ، فَأَخَذَتهُ الجَلاوِزَةُ، فَنادى بِشِعارِ الأَزدِ، فَاجتَمَعَ مِنهُم سَبعُمِئَةِ رَجُلٍ فَانتَزَعوهُ مِنَ الجَلاوِزَةِ، فَلَمّا كانَ اللَّيلُ أرسَلَ إلَيهِ ابنُ زِيادٍ مَن أخرَجَهُ مِن بَيتِهِ، فَضَرَبَ عُنُقَهُ وصَلَبَهُ فِي السَّبَخَةِ رَحِمَهُ اللَّهُ ٦١٧
( الإرشاد: ج ٢ ص ١١٧، كشف الغمّة: ج ٢ ص ٢٧٩).