گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٧٩ - ٢/ ٢ خون شدن تربت
امّ سلمه گفت: هنگامى كه روز عاشورا شد، بعد از ظهر، به هر دو شيشه نگريستم. هر دو، خون شده بودند. سپس فرياد زد.[١]
٥٠٤. الإرشاد- به نقل از امّ سلمه-: پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله شبى از نزد ما بيرون رفت و مدّتى طولانى، از ديدِ ما غايب شد و سپس پريشان و غبارآلوده نزد ما آمد. در آن حال، دستش را بسته و مشت كرده بود. گفتم: اى پيامبر خدا! چرا تو را پريشان و غبارآلود مىبينم؟
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: «هماكنون، مرا به جايى از عراق به نام كربلا بردند و جايگاه افتادن پسرم حسين و گروهى از فرزندان و خاندانم را به من نشان دادند. من هماره خونهايشان را از زمين بر مىچيدم و در همين دستهايم است». آن گاه، دستانش را برايم گشود و فرمود: «اين را بگير و حفظش كن».
آن را گرفتم. شبيه به خاكِ سرخ بود. آن را در شيشهاى گذاشتم و درش را بستم و نگاهدارىاش كردم. هنگامى كه حسين عليه السلام از مكّه به سوى عراق بيرون رفت، آن شيشه را هر روز و هر شب، مىبوييدم و به آن مىنگريستم و بر مصيبت او مىگريستم. چون روز دهم محرّم شد يعنى همان روزى كه به شهادت رسيد، شيشه را در آغاز روز بيرون آوردم. به همان حالت [قبلى] بود. سپس در پايان روز، به سوى آن باز گشتم. خونِ تازه بود. در اتاقم فرياد كشيدم و گريستم و بغض خودم را فرو خوردم تا مبادا به گوش دشمنان ايشان (حسين و يارانش) برسد و شماتت را به شتاب بياغازند. همواره آن زمان را به ياد داشتم، تا اين كه پيك، خبر كشته شدنشان را آورد و آنچه ديده بودم، به وقوع پيوست.[٢]
[١] يا سَيِّدي، بَكَيتُكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ وَابنَ خِيَرَتِهِ، وحُقَّ لي أن أبكِيَكَ وقَد بَكَتكَ السَّماواتُ وَالأَرَضونَ وَالجِبالُ وَالبِحارُ، فَما عُذري إن لَم أبكِكَ وقَد بَكاكَ حَبيبُ رَبّي، وبَكَتكَ الأَئِمَّةُ عليهم السلام، وبَكاكَ مَن دونَ سِدرَةِ المُنتَهى إلَى الثَّرى جَزَعاً عَلَيكَ ٥٢٦
( كامل الزيارات: ص ٤٠٩ ح ٦٣٩، بحار الأنوار: ج ١٠١ ص ١٨٢ ح ٣٠).
[٢] إنَّ أبا عَبدِ اللَّهِ الحُسَينَ عليه السلام لَمّا قَضى بَكَتِ عَلَيهِ السَّماواتُ السَّبعُ وَالأَرَضونَ السَّبعُ وما فيهِنَّ وما بَينَهُنَّ، ومَن يَنقَلِبُ فِي الجَنَّةِ وَالنّارِ مِن خَلقِ رَبِّنا، وما يُرى وما لا يُرى ٥٢٧
( الكافى: ج ٤ ص ٥٧٥ ح ٢، كامل الزيارات: ص ١٦٧ ح ٢١٨).