گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٦٧ - ٤/ ١ على اكبر عليه السلام
فرود آوردند. او از گردن اسب، آويخت. اسب، او را به ميان دشمن بُرد و آنان، او را با شمشيرهايشان، تكّهتكّه كردند. چون جان به گلويش رسيد، با بالاترين صدايش ندا داد: اى پدر! اين، جدّم پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله است كه با كاسه لبريزش، به من شربتى نوشانْد كه پس از آن، هرگز تشنه نخواهم شد و به تو مىفرمايد: «بشتاب كه كاسهاى برايت، نگاه داشتهاند!».
حسين عليه السلام، بانگ بر آورد: «خداوند، بكُشد كسانى را كه تو را كُشتند، اى پسر عزيزم! چه قدر در برابر خدا و بر هتك حرمت پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله، گستاخ بودند! دنيا، پس از تو، ويران باد!».
حُمَيد بن مسلم مىگويد: گويى هماينك به زنى مىنگرم كه به سان خورشيدِ هنگام طلوع، به شتاب، بيرون مىآيد و آه و ناله سرداده، فرياد مىكشد: واى، محبوب من! واى، ميوه دلم و نور چشمم!
در بارهاش پرسيدم. گفتند او زينب، دختر على است.
سپس، آمد تا خود را بر روى [پيكر] او انداخت. حسين عليه السلام به سوى او آمد و دستش را گرفت و [بلند كرد و] به خيمهاش باز گردانْد.
آن گاه، با جوانان [خاندان خود] به سوى فرزندش رفت و فرمود: «برادرتان را ببريد!»
آنها، او را از آن جايى كه بر زمين افتاده بود، برداشتند و آوردند و پيشِ روى خيمهاى نهادند كه جلوى آن مىجنگيدند.[١]
[١] الإقبال: ج ٣ ص ٧٣.