گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٦٦ - ٤/ ١ على اكبر عليه السلام
بردى و نزديكىام به پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله را پاس نداشتى».
آن گاه، صدايش را بلند كرد و [اين آيه را] قرائت كرد: «خداوند، آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر جهانيان برگزيد. آنها دودمانى بودند كه برخى، از برخى ديگر گرفته شده بودند؛ و خداوند، شنوا و داناست»[١]» ....
وى، پيوسته مىجنگيد تا ضجّه كوفيان، از فراوانىِ كُشتگانشان، بلند شد. حتّى روايت شده كه او با وجود تشنگى، صد و بيست مرد از آنان را كُشت. سپس به سوى پدرش باز گشت و در حالى كه زخمهاى فراوانى به او زده بودند، گفت: اى پدر! تشنگى مرا كُشت و سنگينىِ آهن، تاب مرا بُرد. آيا آبى براى نوشيدن هست تا با آن در برابر دشمن، نيرو بيابم؟
حسين عليه السلام گريست و فرمود: «اى پسر عزيزم! بر محمّد و على و پدرت، سخت است كه از آنان، چيزى بخواهى و آن را اجابت نكنند، و از آنان، يارى بخواهى و تو را يارى نكنند. پسر عزيزم! زبانت را [بيرون] بياور».
آن گاه، زبانش را گرفت و آن را مكيد. سپس، انگشترش را به او داد و فرمود: «اين انگشتر را به دهانت بگير و براى نبرد با دشمنت، باز گرد كه من، اميد مىبرَم كه شب نرسيده، از كاسه لبريز جدّت، چنان شربتى بنوشى كه پس از آن، ديگر هرگز تشنه نشوى». پس على اكبر عليه السلام به ميدان باز گشت و حمله بُرد و چنين رَجَز مىخواند:
حقيقتِ جنگ، نمايان شده است
و پس از آن، راستى و پايدارى، آشكار مىشود.
به خداى صاحب عرش، سوگند، نه شما را رها مىكنيم
و نه شمشيرهايمان را غلاف مىكنيم.
او به جنگ، ادامه داد و دويست نفر را كُشت. سپس، مُنقِذ بن مُرّه عبدى، ضربهاى بر فرقِ سرش زد كه او را به زمين انداخت. [ديگر] سپاهيان نيز شمشيرهايشان را بر او
[١] در لباب الأنساب( ج ١ ص ٣٩٨)، قاتل او« شمر بن ذى الجوشن» گفته شده است.