گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥١١ - ويژگىهاى برير بن خضير
بُرَير بن خُضَير به او گفت: اگر موافقى با همديگر مُباهله كنيم و خدا را بخوانيم تا دروغگو را لعنت كند و هر كدام را كه بر باطل هستيم، بكُشد. سپس بيرون بيا، تا با هم، تن به تن بجنگيم.
هر دو بيرون آمدند و دستانشان را به سوى خدا، بلند كردند و از او خواستند كه دروغگو را لعنت كند و آن كه بر حق است، ديگرى را كه بر باطل است، بكُشد. سپس در برابر يكديگر ايستادند و به نبرد با هم پرداختند و دو ضربه به هم زدند. يزيد بن مَعقِل، ضربهاى آرام به بُرَير بن خُضَير زد كه آسيبى به او نرساند و بُرَير بن خُضَير نيز ضربهاى به او زد كه كلاهْخود او را شكافت و تا مغز سرش رسيد و چنان [بر زمين] افتاد كه گويى از بلندى، سقوط كرده است. شمشير ابن خُضَير هم در سرش گير كرد؛ و گويى او را مىبينم كه آن را تكان مىدهد تا آن را از سرش بيرون بكِشد.
سپس، رضى بن مُنقِذ به بُرَير حمله بُرد و با او گلاويز شد و لَختى درگير بودند. سپس بُرَير بر سينهاش نشست. رضى گفت: جنگاوران و مدافعان، كجايند؟
كعب بن جابر بن عمرو ازْدى، رفت تا به بُرَير، حمله ببرَد. به او گفتم: اين، بُرَير بن خُضَير قارى است كه در مسجد، به ما قرآن مىآموخت.
امّا او با نيزه به او يورش بُرد و آن را در پشت بُرَير، جاى داد. بُرَير، چون سوزش نيزه را احساس كرد، بر او جَست و صورتش را گاز گرفت و نوك بينىاش را كَنْد؛ ولى كعب بن جابر، او را زد تا بر زمينش انداخت و نيزه را كاملًا در پشتِ او فرو كرد. سپس، به او روى آورد و چندان با شمشيرش بر او زد تا او را كُشت.
عفيف [بن زُهَير] مىگفت: گويى مرد عبدىِ از پاى افتاده را مىبينم كه برخاست و خاك از جامهاش تكانْد و گفت: اى برادر ازْدى! نعمتى به من دادى كه هرگز، آن را فراموش نمىكنم.
[يوسف بن يزيد] مىگفت: به عفيف گفتم: تو خود، اينها را ديدى؟
او گفت: آرى. به چشم خود، ديدم و با گوش خود، شنيدم.
هنگامى كه كعب بن جابر باز گشت، همسرش (يا خواهرش) نَوار دختر جابر، به او گفت: دشمنان فرزند فاطمه را يارى دادى و بزرگ قاريان را كُشتى! كار فجيعى