گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢٩ - ٦/ ١١ عمر بن على بن ابى طالب
چون از او نوميد شد، دست به گردن او آويخت و ميان دو ديدهاش را بوسيد و گفت: تو را كه كشته مىشوى، به خدا مىسپارم. از پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه مىفرمود: «خدا، دنيا را براى شما نخواسته است».[١]
٦/ ١١ عمر بن على بن ابى طالب[٢]
٢٠٥. الملهوف- به نقل از محمّد بن عمر-: از پدرم عمر بن على بن ابى طالب شنيدم كه براى دايىهايم، خاندان عقيل، صحبت مىكرد و مىگفت: چون برادرم حسين، از بيعت با يزيد در مدينه سر باز زد، نزد او رفتم و او را تنها يافتم. به وى گفتم: جانم فدايت، اى ابا عبد اللَّه! برادرت حسن، از پدرت برايم چنين نقل كرد. [در اين هنگام] گريه و اشك، امانم ندادند و صداى هق هق گريهام بلند شد.
حسين، مرا در آغوش گرفت و فرمود: «برايت نقل كرد كه من كشته مىشوم؟».
گفتم: حاشا كه چنين بگويد، اى پسر پيامبر خدا!
فرمود: «تو را به جان پدرت سوگند مىدهم، آيا از كشته شدن من خبر داد؟».
گفتم: آرى. پس چرا دست نمىدهى و بيعت نمىكنى؟
فرمود: «پدرم خبر داد كه پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله او را از كشته شدن او و من، باخبر ساخت و اين كه قبر من نزديك قبر او خواهد بود. آيا گمان مىبرى كه چيزى را مىدانى كه من
[١] إنَّ الحُسَينَ بنَ عَلِيٍّ عليه السلام خَطَبَ أصحابَهُ، فَحَمِدَ اللَّهَ وأثنى عَلَيهِ، ثُمَّ قالَ: أيُّهَا النّاسُ! خُطَّ المَوتُ عَلى بَني آدَمَ كَخَطِّ القِلادَةِ عَلى جيدِ الفَتاةِ، ما أولَعَني بِالشَّوقِ إلى أسلافِي اشتِياقَ يَعقوبَ عليه السلام إلى يوسُفَ وأخيهِ، وإنَّ لي مَصرَعاً أنَا لاقيهِ، كَأَنّي أنظُرُ إلى أوصالي تُقَطِّعُها وُحوشُ الفَلَواتِ غبراً وعفراً، قَد مَلَأَت مِنّي أكراشَها، رِضَى اللَّهِ رِضانا أهلَ البَيتِ، نَصبِرُ عَلى بَلائِهِ لِيُوَفِّيَنا اجورَ الصّابِرينَ، ولَن تَشُذَّ عَن رَسولِ اللَّهِ حُرمَتُهُ وعِترَتُهُ، ولَن تُفارِقَهُ أعضاؤُهُ، وهِيَ مَجموعَةٌ في حَظيرَةِ القُدسِ، تَقَرُّ بِهِم عَينُهُ، وتُنجَزُ لَهُم عِدَتُهُ، ألا مَن كانَ فينا باذِلًا مُهجَتَهُ فَليَرحَل، فَإِنّي راحِلٌ غَداً إن شاءَ اللَّهُ.
ثُمَّ نَهَضَ إلى عَدُوِّهِ، فَاستُشهِدَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيهِ( تيسير المطالب: ص ١٩٩، الحدائق الورديّة: ج ١ ص ١١٤).
[٢] إنَّ الحُسَينَ بنَ عَلِيٍّ عليه السلام خَرَجَ يَومَ التَّروِيَةِ إلَى العِراقِ، وقَد كانَ دَخَلَ مُعتَمِراً ٢٢٢
( تهذيب الأحكام: ج ٥ ص ٤٣٦ ح ١٥١٦، الكافى: ج ٤ ص ٥٣٥ ح ٣).