گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١١ - ١/ ٦ رخدادهاى ميان امام عليه السلام و وليد براى بيعت گرفتن
حسين عليه السلام فرمود: «كسى همچون من، پنهانى بيعت نمىكند. دوست دارم بيعت، به صورت آشكار و در حضور مردم باشد. فردا كه مردم را براى بيعت فرا خواندى ما را نيز به همراه آنان فرا مىخوانى تا بيعت همه، يكباره باشد».
وليد به وى گفت: اى ابا عبد اللَّه! سخنى نيكو گفتى و جوابى در شأن خودت دادى. من هم در باره تو همين گمان را داشتم. پس اينك به اذن خدا برگرد تا فردا به همراه مردم، نزد من آيى.
مروان بن حكم گفت: اى امير! اگر او اينك از تو جدا شود، ديگر بيعت نمىكند و تو هرگز بر او دست نخواهى يافت و نمىتوانى بيعت بگيرى. پس اينك، او را حبس كن و مگذار بيرون رود، مگر آن كه بيعت كند، وگرنه گردنش را بزن.
[راوى] مىگويد: حسين عليه السلام به مروان رو كرد و فرمود: «واى بر تو، اى پسر زن كبودْچشم! تو فرمان به قتل من مىدهى؟ به خدا سوگند، دروغ مىگويى! به خدا سوگند، اگر يكى از مردم، چنين قصدى با من كند، زمين را از خونش سيراب مىكنم، قبل از آن كه اقدامى كند و اگر تو چنين مىخواهى، قصد كشتن من كن، اگر راست مىگويى!».
[راوى] مىگويد: آن گاه حسين عليه السلام به وليد بن عُتبه رو كرد و فرمود: «اى امير! ما، خاندان پيامبر و معدن رسالت و محلّ رفت و آمدِ فرشتگان و جايگاه رحمتيم. خداوند، [امور را] با ما آغاز كرد و به ما ختم فرمود. يزيد، مردى فاسق، مىگسار، آدمكُش و داراى فسق آشكار است. كسى مانند من با مانند يزيد، بيعت نمىكند. بايد فردا شود و ببينيم كدام يك از ما براى خلافت و بيعت، سزاوارتر است».
[راوى] مىگويد: كسانى كه بر درِ خانه بودند، صداى حسين عليه السلام را شنيدند. خواستند در را بگشايند و شمشير، برهنه سازند كه حسين عليه السلام به سرعت، نزد آنان رفت و به آنان دستور داد به منزل خود برگردند و خود نيز به خانه باز گشت.[١]
[١] اين جملهها، كنايه از اعلام آمادگى كامل شهر كوفه براى پذيرش امام عليه السلام اند.