گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٨ - ٢/ ١٠ نشان داده شدن خاكى كه خون او در آن جا مىريزد، به پيامبر صلى الله عليه و آله
٢٧. المعجم الكبير- به نقل از ابو امامه-: پيامبر خدا به زنانش فرمود: «اين كودك را نگريانيد» و مقصودش حسين عليه السلام بود و آن روز، نوبت [ماندن پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نزد] امّ سلمه بود.
جبرئيل فرود آمد. پيامبر خدا به درون خانه رفت و به امّ سلمه فرمود: «مگذار كسى بر من در آيد»؛ امّا حسين عليه السلام آمد و چون به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در اندرون خانه نگريست، خواست كه داخل شود. امّ سلمه او را گرفت و در كنار خود، نگاه داشت و با او سخن مىگفت و آرامَش مىكرد؛ ولى چون گريهاش شديد شد، رهايش كرد و او به اندرون رفت و در دامان پيامبر خدا نشست.
جبرئيل گفت: امّت تو، اين پسرت را به زودى مىكشند.
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: «آنان با آن كه به من ايمان دارند، او را مىكشند؟!».
گفت: آرى، او را مىكشند.
آن گاه جبرئيل، خاكى را بر گرفت و گفت: در فلان جا.
پيامبر خدا، در حالى كه حسين عليه السلام را به آغوش گرفته بود، پريشان و اندوهگين بيرون آمد و امّ سلمه گمان كرد كه ايشان از ورود كودك، ناخشنود شده است. گفت: اى پيامبر خدا! فدايت شوم! تو به ما فرموده بودى: «اين كودك را مگريانيد» و به من فرمان دادى كه نگذارم كسى بر تو در آيد و او آمد و من رهايش گذاشتم!
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به امّ سلمه پاسخى نداد و به سوى يارانش كه نشسته بودند، رفت و به ايشان فرمود: «بى ترديد، امّتم اين را مىكشند».
ميان آن گروه، ابو بكر و عمر هم- كه پرجرئتترين افراد بر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله [در سؤال كردن] بودند- حضور داشتند و گفتند: اى پيامبر خدا! با آن كه باايمان هستند، او را مىكشند؟!