دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣٧ - ٥/ ١٠ تقسيم برابر ثروتهاى عمومى
و يارانش دوازده هزار نفر بودند، و خود نيز به اندازه ديگران برداشت. در اين هنگام، مردى آمد و گفت: اى امير مؤمنان! نام من از ديوانها افتاده است و من، به فلان مشكل مبتلا بودم. على ٧، سهم خود را به آن مرد داد.
١٥١٩. الغارات به نقل از مغيره ضبّى: بزرگان كوفه با على ٧ يكرنگ نبودند و ميل آنان، به معاويه بود؛ چرا كه على ٧ به كسى بيش از حقّش از غنايم نمىبخشيد؛ [امّا] معاوية بن ابى سفيان، براى هر يك از اشراف، دو هزار درهم قرار داده بود.
١٥٢٠. امام على ٧ در نكوهش ياران نافرمانش: شگفت نيست كه معاويه، بىسر و پاهاى پست را مىخواند، و آنان پيروىاش مىكنند، بىآنكه بدانان، كمكى كند يا عطايى رساند؛ ولى من، شما را كه يادگار اسلام و بازمانده نسلهاى گذشتهايد، مىخوانم تا ياريتان دهم و يا بخششى برايتان مقرّر كنم؛ امّا از گرد من پراكنده مىشويد و با من، مخالفت مىورزيد.
١٥٢١. امام على ٧ درباره گروهى از مردمان مدينه كه به معاويه پيوستند: عدالت را شناختند و ديدند و شنيدند و آن را دريافتند و دانستند كه مردم، نزد ما در حق، برابرند؛ امّا گريختند به سوى برترىجويى و امتيازطلبى. پس دور باشند از رحمت خدا!
ر. ك: ص ١٨٣ (به پا داشتن عدالت).