دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٥ - ٥/ ٦ بازرسى مستقيم بازار
آنگاه وارد منطقه كُناسه[١] شد كه در آن، انواع داد و ستد، رواج داشت، از فروشنده مس، مايعات، قُنداق بچه و سوزن، تا صرّاف و فروشنده كافور و پارچه. پس به صداى بلند، ندا داد: «بهدرستى كه در بازارهاى شما، سوگندها حضور مىيابند. سوگندهاى خود را با صدقه درآميزيد، و از سوگند، خوددارى ورزيد كه خداوند عز و جل، پاك نگردانَد كسى را كه به نامش به دروغ، سوگند ياد كند».
١٤٦٨. فضائل الصحابة، ابن حنبل به نقل از ابوالصهباء: على بن ابى طالب ٧ را در كناره علفزارى ديدم كه از قيمتها مىپرسيد.
١٤٦٩. دعائم الإسلام: به درستى كه [على ٧] در بازارها راه مىرفت و تازيانهاى در دست داشت كه با آن، كمفروشان و نيرنگبازان در تجارت مسلمانان را تنبيه مىكرد.
اصبغ گويد: روزى به وى گفتم: اى اميرمؤمنان! شما در خانه بنشينيد و من، بهجاى شما اين كار را بر عهده مىگيرم. فرمود: «اى اصبغ! برايم خيرخواهى نكردى».
١٤٧٠. تاريخ دمشق به نقل از ابو سعيد: على ٧ به بازار مىآمد و مىگفت: «اى بازرگانان! از خدا پروا كنيد و از سوگند، بپرهيزيد! بهدرستى كه سوگند، كالا را از بين مىبرد و بركت را نابود مىسازد. بهدرستى كه بازرگان، تبهكار است، مگر آنكه به حق دريافت كند و حق را بپردازد. والسلام عليكم!».
١٤٧١. ربيع الأبرار: على ٧ در بازار بر فروشندگان مىگذشت و به آنان مىفرمود: «نيكى كنيد. كالاها را به ارزانى به مسلمانان بفروشيد كه آن، بركت را بزرگتر گردانَد».
[١]. نام محلّهاى در كوفه، در همين محلّه بود كه يوسف بن عمر ثقفى و زيد بن على بن الحسين با يكديگر جنگيدند( معجم البلدان: ج ٤ ص ٤٨١).