دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٨٩ - ٣/ ١١ استرجاع عايشه به هنگام رسيدن به آبگاه حو أب
و آبگاهى نگذشتم، جز آن كه نامش را از من مىپرسيدند تا اين كه به آبگاه حَو أب رسيديم. سگان آن به روى ما پارس كردند. جمليان پرسيدند: اين چه آبگاهى است؟
گفتم: آبگاه حَو أب.
عايشه با صدايى بلند، فرياد كرد و بر پهلوى شترش زد و او را خواباند و گفت: به خدا سوگند، من همان «گذر كننده بر سگان حَو أب» هستم. مرا بازگردانيد!
اين را سه مرتبه گفت و سپس شترش را خوابانيد و آنها نيز شترانشان را گِرد شتر عايشه خواباندند. آنان بر نظر خود، اصرار مىورزيدند و عايشه نظرشان را نمىپذيرفت و تا روز بعد در همين وقت برجاى ماندند.
ابن زبير، نزد عايشه آمد و گفت: خودتان را نجات دهيد! خودتان را نجات دهيد! به خدا سوگند، على بن ابى طالب به شما نزديك شده است.
آنان حركت كردند و مرا دشنام دادند. من هم بازگشتم.
٢١٢٤. پيامبر خدا ٦ به زنانش: كاش مىدانستم كدام يك از شما همراه شترِ پركُركْ صورت هستيد كه سگان حو أب بر روى او پارس مىكنند و در چپ و راست او، بسيارى كشته مىشوند و پس از آنچه نزديك شده بود، نجات مىيابد.
٢١٢٥. المستدركعلى الصحيحين بهنقل از امّ سَلَمه: پيامبر ٦ از قيام يكى از همسران خود، ياد كرد. عايشه خنديد. سپس [پيامبر خدا] فرمود: «مواظب باش اى حُميرا كه تو آن فرد نباشى!».