دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٦٧ - ٣/ ٥ دعوت طلحه و زبير از عايشه براى قيام
نشكنند و جز عمره، به سوى ديگر نروند تا نزد وى بازگردند و آن دو نيز چنين تعهّدى را از طرف خودشان به او سپردند، تا اين كه به آنان اجازه داد و آنان بيرون رفتند.
٣/ ٥
دعوت طلحه و زبير از عايشه براى قيام[١]
٢١٠٨. أنساب الأشراف به نقل از صالح بن كيسان و ابو مخنف: طلحه و زبير، نزد عايشه رفتند و او را به قيام فرا خواندند. عايشه گفت: آيا مرا وا گرمىداريد كه پيكار كنم؟
گفتند: نه؛ امّا به مردمْ اعلام كن كه عثمان، مظلومانه كشته شده است و آنها را دعوت كن كه مسئله حكومت را شورايى ميان مسلمانان قرار دهند تا بر همان روشى باشد كه عمر بن خطّاب، آنان را در آن رها كرد تا تو ميان آنها صلح برقرار كنى.
٢١٠٩. الفتوح: طلحه و زبير به سوى مكّه بيرون رفتند و عبد اللّه بن عامر بن كُرَيز (پسردايى عثمان) نيز با آنان بيرون رفت. عبد اللّه، پيوسته به آن دو مىگفت: مژده باد بر شما كه به خواستههاى خود، دست يافتيد. به خدا سوگند كه شما را با صد هزار شمشير، يارى مىرسانم.
آنان، وارد مكّه شدند. در آن روزگار، عايشه نيز در مكّه بود. آن دو او را بر خونخواهى عثمان، تشويق كردند. گروهى از بنى اميّه نيز همراه وى بودند. چون عايشه خبر آمدن طلحه و زبير را شنيد، شادمان گشت و مژده داد و برخواسته خود در مسئله حكومت، مصمّم شد.
[١]. معناى اين سخن، اين نيست كه عايشه كاملًا بىگناه بود و تنها طلحه و زبير، وى را بر اتّخاذ چنين موضعى وا داشتند. موضع عايشه به هنگام بازگشت از مكّه و شنيدن خبر كشته شدن عثمان و خلافت يافتن امام على ٧ نشان مىدهد كه وى حقيقتا به دنبال وسيلهاى مىگشت كه رويارويىاش را با امام على ٧ اعلان كند و آماده بود كه از هر حركت معارضى حمايت نمايد.
ر. ك: ج ٣ ص ٣١٩( حجگزارى عايشه به هنگام محاصره عثمان).