دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٦٥ - ٣/ ٤ بيرون رفتن طلحه و زبير به قصد مكه
گفتند: بار خدايا! ما را بيامرز. ما قصدى جز عمره نداريم.
بدانان فرمود: «براى من به خداوند بزرگ، سوگند ياد كنيد كه نسبت به امور مسلمانان، در كار من فساد نمىكنيد و بيعتى را كه با من كرديد، نمىشكنيد و در فتنهجويى تلاش نخواهيد كرد».
آنان زبان به سوگندهاى غليظ در آنچه از آنان خواسته بود، گشودند.
وقتى از نزد او بيرون آمدند، ابن عبّاس، آن دو را ديد و بدانان گفت: آيا اميرمؤمنان به شما اجازه [عمره] داد؟
گفتند: آرى.
ابن عبّاس، نزد اميرمؤمنان رفت و ايشان شروع به سخن كرد و فرمود: «ابن عبّاس! آيا خبرى دارى؟».
گفت: طلحه و زبير را ديدم.
بدو فرمود: «آن دو از من اجازه عمره خواستند و من، بدانان اجازه دادم، البته پس از آن كه با سوگند از آنان تعهّد گرفتم كه حيله نكنند، بيعت نشكنند و فساد، ايجاد ننمايند. به خدا سوگند اى ابن عبّاس كه آنان قصدى جز فتنه نداشتند. گويا مىبينم آن دو را كه به مكّه رفتهاند تا به پيكار با من كمك برسانند. به راستى كه يعلى بن منيه، آن خيانتپيشه فاسد، ثروتهاى عراق و فارس را با خود بُرد تا در اين راه مصرف كند. به زودى اين دو در كار حكومت من فساد مىكنند و خون پيروان و ياران مرا مىريزند».
عبد اللّه بن عبّاس گفت: اگر مسئله در نظرت چنين بود، چرا به آنان اجازه دادى؟ و چرا آنان را در حبس نكردى و به آهن نبستى تا مسلمانان را از شرّ آنان باز دارى؟
[على ٧] به وى فرمود: «اى ابن عبّاس! آيا مرا وا مىدارى كه ستمْ آغاز كنم و بدى را پيش از نيكى بياغازم و بر گمان و تهمت، كيفر دهم و پيش از انجام دادن جرم، دستگيرشان كنم؟! هرگز! به خدا سوگند، از آنچه خداوند بر من لازم دانسته كه داورى بر پايه عدالت و سخن جداكننده حقّ و باطل باشد عدول نمىكنم».
٢١٠٧. الجمل به نقل از بكر بن عيسى: به راستى كه على ٧ از آن دو (طلحه و زبير) سختترين پيمان و ميثاقى را كه از كسى مىتوان گرفت، گرفت تا با وى مخالفت نورزند و بيعت