دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٩ - ٣/ ١١ ٨ منذر بن جارود
مصقله به معاويه پيوست. خبر به على ٧ رسيد. فرمود: «او را چه شده است؟ خدا او را نابود سازد! مانند سروران، رفتار كرد و مانند بردگان، گريخت و مانند اهل فجور، خيانت ورزيد. بدانيد كه اگر او [براى گردآورى ثروتها] مىماند و ناتوان مىشد، بر حبس او نمىافزوديم. اگر چيزى نزد او مىيافتيم، ضبط مىكرديم و اگر ثروتى نزد او نمىجُستيم، او را رها مىكرديم».
آنگاه به سوى خانه مصقله رفت و آن را خراب كرد.
ر. ك: ج ١٣ ص ٥٦١ (مصقلة بن هبيره).
٣/ ١١ ـ ٨
منذر بن جارود
١٤٠٨. أنساب الأشراف: امام على ٧ در نامهاى به منذر بن جارود كه فرماندارش در اصطخر[١] بود، هنگامى كه به وى خبر رسيد كه در ثروتها گشاده دستى مىكند و به آنكه مىخواهد مىبخشد، چنين نوشت: «خوبى پدرت، مرا درباره تو فريب داد. گمان مىكردم تو از شيوه و رفتار او پيروى مىكنى؛ امّا آن گونه كه از تو به من رسيده، پيروى هوا و هوس را رها نمىكنى، گرچه به دينت آسيب رسانَد، و به [سخن] خيرخواهان، گوش فرا نمىدهى، گرچه خالصانه خيرخواهى كنند. به من خبر رسيده كه كارهاى بسيارى را بر زمين مىگذارى و براى سرگرمى و تفريح و صيد، بيرون مىروى و در ثروت خداوند، نسبت به باديهنشينان قبيلهات گشادهدستى مىكنى، گويا ميراث پدر و مادر توست.
به خدا سوگند، اگر اين گزارشها درست باشد، شتر قبيلهات و بند كفشهايت از تو بهترند. خداوند، لهو و لعب را نمىپسندد و خيانت به مسلمانان و تباه كردن كارهاى آنان، خداوند را به خشم آورَد، و كسى كه چنين است، شايسته نيست كه با او مرزها پاسدارى شود و ثروتهاى عمومى، گردآورى گردد و امين اموال مسلمانان قرار گيرد. هر گاه نامهام به تو رسيد، نزد من بيا».
دانش نامه امير المومنين «٧» بر پايه قرآن، حديث و تاريخ، جلد ٤، ص٥٠
فَقَدِمَ فَشَكاهُ قَومٌ ورَفَعوا عَلَيهِ أنَّهُ أخَذَ ثَلاثينَ ألفَا، فَسَأَلَهُ فَجَحَدَ، فَاستَحلَفَهُ فَلَم يَحلِف، فَحَبَسَهُ.[٢]
راجع: ج ١٣ ص ٥٨٢ (المنذر بن الجارود العبدي).
٣/ ١٢
عَزلُ مَن ثَبَتَت خِيانَتُهُ مِنَ العُمّالِ
١٤٠٩. الاستيعاب: كانَ عَليٌّ ٧ ... لا يَخُصُّ بِالوِلاياتِ إلّا أهلَ الدِّياناتِ وَالأَماناتِ، وإذا بَلَغَهُ عَن أحَدِهِم خِيانَةٌ كَتَبَ إلَيهِ: قَد جاءَتكُم مَوعِظَةٌ مِن رَبِّكُم فَأَوفُوا الكَيلَ وَالميزانَ بِالقِسطِ ولا تَبخَسُوا النَّاسَ أشياءَهُم ولا تَعثَوا فِي الأَرضِ مُفسِدينَ. بَقِيَّةُ اللّهِ خَيرٌ لَكُم إن كُنتُم مُؤمِنينَ وما أنَا عَلَيكُم بِحَفيظٍ[٣]. إذا أتاكَ كِتابي هذا فاحتَفِظ بِما في يَدَيكَ مِن أعمالِنا حَتّى نَبعَثَ إلَيكَ مَن يَتَسَلَّمُهُ مِنكَ، ثُمَّ يَرفَعُ طَرفَهُ إلَى السَّماءِ فَيَقولُ: اللّهُمَّ إنَّكَ تَعلَمُ أنّي لَم آمُرهُم بِظُلمِ خَلقِكَ، ولا بِتَركِ حَقِّكَ.
وخُطَبُهُ ومَواعِظُهُ ووَصاياهُ لِعُمّالِهِ إذ كانَ يُخرِجُهُم إلى أعمالِهِ كَثيرَةٌ مَشهورَةٌ لَم أرَ التَّعَرُّضَ لِذِكرِها، لِئَلّا يَطولَ الكِتابُ، وهِيَ حِسانٌ كُلُّها.[٤]
١٤١٠. دعائم الإسلام: إنَّهُ [عَلِيّا ٧] حَضَرَ الأَشعَثَ بنَ قَيسٍ، وكانَ عُثمانُ استَعمَلَهُ عَلى أذرَبيجانَ، فَأَصابَ مِئَةَ ألفِ دِرهَمٍ، فَبَعضٌ يَقولُ: أقطَعَهُ عُثمانُ إيّاها، وبَعضٌ يَقولُ: أصابَهَا الأَشعَثُ في عَمَلِهِ.
فَأَمَرَهُ عَلِيٌّ ٧ بِإِحضارِها فَدافَعَهُ، وقالَ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، لَم اصِبها في عَمَلِكَ. قالَ: وَاللّهِ لَئِن أنتَ لَم تُحضِرها بَيتَ مالِ المُسلِمينَ، لَأَضرِبَنَّكَ بِسَيفي هذا أصابَ
[١]. اصطخر، معرّب استخر و از شهرهاى قديمى فارس است. پايتخت شاه دارا فرزند داراب آنجا بود و آثار بزرگى در آن است. فاصله اين شهر تا شيراز، دوازده فرسنگ است( تقويم البلدان: ص ٣٢٩).
[٢]. أنساب الأشراف: ج ٢ ص ٣٩١؛ نهج البلاغة: الكتاب ٧١، تاريخ اليعقوبي: ج ٢ ص ٢٠٣ كلاهما نحوه.
[٣]. اقتباس من سورة الأعراف: ٨٥ وهود: ٨٥ و ٨٦.
[٤]. الاستيعاب: ج ٣ ص ٢١٠ و ٢١١ الرقم ١٨٧٥ عن أبي إسحاق السبيعي.