دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧٣ - ٨/ ٩ كيفر ندادن بر پايه گمان و اتهام
گفت: طلحه و زبير را ديدم.
به وى فرمود: «آن دو از من براى عمره اجازه خواستند و من هم، پس از آنكه با سوگندهايى از آنان پيمان گرفتم كه حيله نكنند و بيعت نشكنند و فسادى ايجاد نكنند، اجازه دادم.
اى ابن عباس! به خدا سوگند، آنان، جز فتنه قصدى ندارند. گويا مىبينم كه به مكّه رفتهاند تا براى نبرد با من مدد جويند؛ چرا كه يعلى بن منيه خيانتپيشه تبهكار، ثروتهاى عراق و فارس را با خود بُرده تا در اين راه هزينه كند، و به زودى اين دو مرد، كارم را تباه مىكنند و خون پيروان و يارانم را مىريزند».
عبد اللّه بن عباس گفت: اگر چنين نظرى دارى، چرا به آنان اجازه دادى و چرا آنان را زندان نكردى و با آهن به بند نكشيدى تا مسلمانان را از شرّشان آسوده دارى؟
فرمود: «اى ابن عباس! آيا مرا وا مىدارى كه ستمْ آغاز كنم و بدى را پيش از نيكى به كار گيرم و آنان را بر پايه گمان و اتهام، كيفر دهم و پيش از انجام دادن كار، مؤاخذه كنم؟ هرگز! به خدا سوگند، از آنچه خداوند از من پيمان گرفته از داورى بر پايه عدل و سخن حق عدول نمىكنم.
اى ابن عباس! من بدانان اجازه دادم و آنچه را از آنان سر مىزنَد، مىدانم؛ ليك در برابر آنان، از خداوند كمك خواستم و به خدا سوگند، آنان را خواهم كشت و اميدشان را نااميد خواهم ساخت، و آن دو به خواستهشان نخواهند رسيد؛ چرا كه خداوند، آنان را بر ستمشان بر من و بيعتشكنى با من و تعدّى بر من، مجازات خواهد كرد.
١٧٢١. تاريخ الطبرى به نقل از جندب: وقتى گزارش سبُكسرى بنى ناجيه و كشته شدن بزرگشان به على ٧ رسيد، فرمود: «مادرش بميرد! چهقدر كمخِرَد و جسور بر خداوند بود! يكبار كسى نزد من آمد و به من گفت: در ميان يارانت مردانى هستند كه مىترسم از تو كناره گيرند. درباره آنان چه نظرى دارى؟
به وى گفتم: من بر پايه اتّهام، مجازات نمىكنم و بر پايه گمان، كيفر نمىدهم، و جز با كسى كه با من مخالفت ورزيده و دشمنى كرده و عداوتش را آشكار ساخته است، نبرد نمىكنم، و تا او را دعوت نكنم و برايش عذر (دليل) نياورم، نبرد كننده با او نخواهم بود. پس اگر توبه كرد و به سوى ما بازگشت، از او مىپذيريم و او برادر ماست، و اگر سر باز زد و جز نبرد با ما نخواست، از خداوند بر او مدد جوييم و با او پيكار كنيم. پس آنچه را خدا خواسته از ما دور سازد؟