دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥١ - ٧/ ١١ تسليم در برابر داورى
اينها، دستورات پيامبران است. امير مؤمنان، مرا نزد قاضى خود برد و قاضىاش بر زيان او حكم كرد.
آنگاه مسلمان شد و اعتراف كرد كه سپر، از على ٧، هنگامى كه به صفّين مىرفت، افتاده است. على ٧ از اسلام آوردن او خشنود گشت و سپر و اسبى به وى بخشيد و آن نصرانى، در جنگ با خوارج، به همراه او حضور يافت.
١٦٧٢. الغارات بهنقل از شعبى: على ٧ سپرشرا نزد يك نصرانى يافت. او را نزد شريح برد و شكايت كرد. شريح، وقتى به او نگاه كرد، خواست به سمت ديگرى برود.
[على ٧] فرمود: «در جايت باش» و در كنارش نشست و فرمود: «اى شريح! اگر طرف دعوايم مسلمان بود، حتماً در كنارش مىنشستم؛ ولى او نصرانى است و پيامبر خدا فرمود:" اگر شما و آنان (اهل كتاب) در راهى قرار گرفتيد، آنان را به تنگى راه واداريد و آنان را كوچك شماريد، آنگونه كه خدا كوچك شمرده است؛ ولى ستم نكنيد"».
آنگاه على ٧ فرمود: «اين، سپرِ من است. آن را نفروختهام و نبخشيدهام».
شريح به نصرانى گفت: امير مؤمنان، چه مىگويد؟
نصرانى گفت: اين سپر، سپر من است و امير مؤمنان، به نظر من دروغگو نيست.
شريح رو به على ٧ كرد و گفت: اى امير مؤمنان! آيا بيّنه دارى؟
فرمود: «نه».
پس شريح به نفع نصرانى حكم كرد.
پس [نصرانى] شادمان، راه افتاد و سپس برگشت و گفت: بدانيد كه من گواهى مىدهم كه اين داورى، [از سنخ] داورىهاى پيامبران است. امير مؤمنان، مرا نزد قاضى خود مىآورد و او بر زيانش داورى مىكند! گواهى مىدهم كه خدايى جز خداى يگانه نيست، يكتاست و همتايىندارد و محمّد بندهو فرستاده اوست. بهخدا سوگند اى امير مؤمنان! سپر، سپر توست. سپاه به راه افتاده بود و تو به سوى صفّين مىرفتى كه از شتر گندمگون تو افتاد.
آنگاه امير مؤمنان فرمود: «حالا كه اسلام آوردى، سپر از آنِ تو» و او را بر اسبى [كه بدو بخشيد] سوار كرد.