دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١٥ - ٦/ ١١ كمك به ستمديدگان
مىدهم و از زشتى باز مىدارم. معروف را رد مىكنى؟ توبه كن، وگرنه تو را مىكشم».
راوى گويد: مردم، از كوچههاى اطرافْ رو آوردند و سراغ امير مؤمنان را مىگرفتند تا در برابرشايستادند. [در اين هنگام] جوان پشيمان شد و گفت: اى امير مؤمنان! از من درگذر. خداوند از تو درگذرد! به خدا سوگند، [از اين پس] زمينى خواهم بود كه بر من پا گذارد.
پس زن را فرمان داد كه به خانهاش رود و خود بازگشت، در حالى كه مىگفت: «در بسيارى از رازگويى ايشان، خيرى نيست، مگر كسى كه [بدين وسيله] به صدقه يا كارپسنديده يا سازشى ميان مردم، فرمان دهد».
سپاسْ خداى را كه به واسطه من، ميان زن و شوهرى صلح برقرار ساخت. خداوند تبارك و تعالى مىفرمايد: «در بسيارى از رازگويى ايشان، خيرى نيست، مگر كسى كه [بدين وسيله] به صدقه يا كارپسنديده يا سازشى ميان مردم، فرمان دهد؛ و هركس براى طلب خشنودى خدا چنين كند، به زودى او را پاداش بزرگى خواهيم داد"».
١٦٢٩. الكافى به نقل از اسيد بن صفوان، صحابى پيامبر خدا ٦: چون روز رحلت اميرمؤمنان فرا رسيد، شهر كوفه از گريه [ى مردم] به لرزه درآمد و مردم، مانند روز رحلت پيامبر ٦ متحيّر ماندند.
[در اين ميان] مردى گريان و شتابان در حالى كه كلمه استرجاع (إنّا للّه وإنّا إليه راجعون) بر زبان داشت، آمد و گفت: امروز رشته جانشينى نبوت گسست؛ تا درِ خانهاى كه امير مؤمنان در آن بود، ايستاد و گفت: اى ابوالحسن، خداى تو را رحمت كند! تو نخستين كسِ اين قوم بودى در اسلام، و خالصترينِ آنان در ايمان ... ناتوانِ خوار، نزد تو توانمند و گرانمايه بود، تا حقّش را بستانى، و توانمند گرانمايه، نزدِ تو ناتوان و خوار بود تا از او حق را بستانى، و نزديك و دور نزد تو در اين جهت، برابر بودند.
ر. ك: ص ٢٠١ (ارتباط مستقيم با مردم).