صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٩٥
الْمَوْجُود : دريافته شده ؛ و مراد اين جا ، معلومِ هر صاحبِ تمييز است ، موافق آنچه مى آيد در حديث دومِ «بابُ النِّسْبَة» ـ كه باب هفتم است ـ كه : «مَعْرُوفٌ عِنْدَ كُلِّ جَاهِلٍ» [١] . يا مراد ، حاضر نزد عرضِ حاجتمندان است. فَقِيد ، «فَعِيل» به معنىِ «مَفْعُول» است . ذكر «غَيْرُ فَقِيد» براى دفع توهّمِ اين است كه موجود باشد گاهى و مفقود باشد گاهى . يعنى : روايت است از فتح بن يزيد ، از امام رضا عليه السلام ، گفت كه : پرسيدم امام عليه السلام را از كمتر مراتبِ شناخت اللّه تعالى، گفت كه : آن اقرار است به اين كه مستحقّ عبادتى نيست غيرِ اللّه تعالى و مانند ندارد در ذات ؛ به اين معنى كه هيچ اسمِ جامدِ محضِ مشترك نيست ميان او و غير او . و هم چشم ندارد در فعل و تدبير ؛ به اين معنى كه قادرى غير او ، نافذُ الإراده نيست ، بلكه محتاج است به جنبانيدنِ خود براى كار فرمودن آلتى يا عضوى ، چنانچه بيان شد در شرح عنوانِ باب اوّل . يا مراد اين است كه : هم چشم ندارد در حكم در مُخْتَلَفٌ فِيهِ و اين كه او ازلى است ، خواهنده هر واقع است ، دريافته شده است ، ناپيدا نيست و اين كه نيست مانند چنين كسى كه فاعلِ بى آلت و حركت باشد چيزى . مراد به مانند بودن ، شريك بودن است در اسم جامدِ محض . و مقصود از ذكر اين ، بعد از ذكر «لَا شِبْهَ لَهُ» بيانِ اين است كه : نفى شبه ، مستند به ادراك ذات او نيست ، بلكه مستند به ادراك اثر قدرت اوست ؛ و بيان اين شد در شرح حديث چهارمِ باب دوم .
[حديث] دوم
.اصل: [عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ سَهْلِ بْنِ ز «لَمْ يَزَلْ عَالِماً وَسَامِعاً وَبَصِيراً، وَهُوَ الْفَعَّالُ لِمَا يُرِيدُ».
شرح: لَا يُجْتَزَأُ ، به صيغه مجهول است و فاعلِ محذوف ، اللّه تعالى است ، به اعتبار
[١] الكافي ، ج ١ ، ص ٩١ ، ح ٢ .