صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٩٨
چيز كه باشد ـ پس اعتقاد كنيد اللّه را غيرِ آن. اشارت است به اين كه مفهوم «اللّه » و مفهوم «عالم» و مفهوم «قادر» و مانند آنها نيز غيرِ اللّه است، بنا بر اين كه ذات، خارج از مفهوماتِ مشتقّات است و مفهوم مشتقّ و مفهوم مبدأ اشتقاق، متّحد بِالذّات و متغاير بالاعتبار است.
.اصل: ثُمَّ قَالَ: «نَحْنُ ـ آلَ مُحَمَّدٍ ـ النَّمَطُ الْأَوْسَطُ الَّذِي لَا يُدْرِكُنَا الْغَالِي، وَلَا يَسْبِقُنَا التَّالِي؛ يَا مُحَمَّدُ، إِنَّ رَسُولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله حِينَ نَظَرَ إِلى عَظَمَةِ رَبِّهِ كَانَ فِي هَيْئَةِ الشَّابِّ الْمُوَفَّقِ، وَسِنِّ أَبْنَاءِ ثَلَاثِينَ سَنَةً؛ يَا مُحَمَّدُ، عَظُمَ رَبِّي وَجَلَّ أَنْ يَكُونَ فِي صِفَةِ الْمَخْلُوقِينَ».
شرح: آلَ منصوب به اختصاص است و اشارت است به اختصاصِ خطاب به ائمّه آل محمّد در قولِ اللّه تعالى در سوره بقره: «وَكَذَ لِكَ جَعَلْنَـكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَآءَ عَلَى النَّاسِ» [١] چنانچه بيان مى شود در «كتابُ الحُجَّة» در شرح حديث دوّمِ باب نهم كه «بابٌ فِي أَنَّ الأَئِمَّةَ عليهم السلام شُهَداءُ اللّهِ ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ عَلى خَلْقِهِ» است. النَّمَط (به فتح نون و فتح ميم و طاء بى نقطه): جماعتى كه سخن ايشان يكى باشد و ميان هم اختلاف نداشته باشند. الْأَوْسَط: چيزى كه در ميانه باشد، كه نه در آن افراط باشد و نه تفريط؛ در حديث چنين واقع شده كه: «خَيْرُ هذِهِ الْأُمَّةِ النَّمَطُ الْأَوْسَطُ، يَلْحَقُ بِهِمُ التَّالِي، وَيَرْجِعُ إِلَيْهِمُ الْغَالِي»: [٢] بهترين اين امّت، جماعت ميانه اند؛ چه ملحق مى شود به ايشان تالى ـ به معنى پس مانده، مثل كسى كه اللّه تعالى را جسم شمرد ـ و برمى گردد سوى ايشان غالى؛ به معنى غلوّ كننده، مثل كسى كه غيرِ اللّه تعالى را كائن نشمرد. پس مراد امام عليه السلام در تغيير اين لفظ، تعرّض به مخالفان است، به بيانِ اين كه: ما در تقيّه ايم، پس ما و شيعه ما ـ مثل هشام بن سالم و صاحب طاق و ميثمى ـ نمى توانيم كه
[١] بقره (٢): ١٤٣.[٢] امالى طوسى، ص ٦٢٥، مجلس ٣٠، ح ١٢٩٢؛ امالى مفيد، ص ٣، مجلس اوّل، ح ٣؛ بشارة المصطفى، ص ٤؛ تأويل الآيات، ص ٦٢٥؛ غرر الحكم، ص ١٠٤، ح ١٨٦١ (در همه مصادر با اختلاف در لفظ).