صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٥٧
اصل: وَصِفَاتُ الذَّاتِ يُنْفى [١] عَنْهُ بِكُلِّ صِفَةٍ مِنْهَا ضِدَّهَا؛ يُقَالُ: حَيٌّ وَعَالِمٌ وَسَمِيعٌ وَبَصِيرٌ وَعَزِيزٌ وَحَكِيمٌ، غَنِيٌّ، مَلِكٌ، حَلِيمٌ، عَدْلٌ، كَرِيمٌ؛ فَالْعِلْمُ ضِدُّهُ الْجَهْلُ، وَالْقُدْرَةُ ضِدُّهَا الْعَجْزُ، وَالْحَيَاةُ ضِدُّهَا الْمَوْتُ، وَالْعِزَّةُ ضِدُّهَا الذِّلَّةُ، وَالْحِكْمَةُ ضِدُّهَا الْخَطَأُ، وَضِدُّ الْحِلْمِ الْعَجَلَةُ وَالْجَهْلُ، وَضِدُّ الْعَدْلِ الْجَوْرُ وَالْظُّلْمُ. شرح: در اين فقره، قسم سوم از سه قسم ديگرِ مَا بِهِ الاِمْتِياز ميان صفات فعل و صفات ذات مذكور است و حاصلش اين است كه: هر صفتى كه مستلزمِ نفى ضدّش است، از صفات ذات است، هر چند كه مستلزم نفى نقيضش نباشد. و ماسواى آن، صفت فعل است. الْعَدْل: حكم به حق در ديوان، و توسّط ميان افراط و تفريط در اَفعال. الْجَهْل: نادانى، و ناخردمندى. الْحِكْمَة (به كسر حاء و سكون كاف): راست گفتارِ درست كردار بودن. الْخَطَأ (به فتح خاء با نقطه و فتح طاء بى نقطه و همزه؛ و گاهى به الف ممدوده مى باشد): ناراستى در گفتار يا كردار. الْحِلْم (به كسر حاء بى نقطه و سكون لام): گذرانيدنِ بى ادبى. الْعَجَلَة (به فتح عين بى نقطه و فتح جيم): تعجيل در انتقام. يعنى: و صفات ذات، نفى كرده مى شود از اللّه تعالى به اثبات هر صفتى از آنها ضدّ آن صفت بِالْكُلِّيَّه. بيانِ اين آن كه گفته مى شود كه: اللّه تعالى زنده است و داناست و شنواست و بيناست و عزيز است و حكيم است، بى نياز است، پادشاه است، گذراننده بى ادبى ها است، به غايت عادل است، كريم است. بيانِ اين آن كه: به دانايى، ضدّ آن كه نادانى است، نفى كرده مى شود بِالْكُلِّيَّه. و به قدرت، ضدّ آن كه عجز است، نفى كرده مى شود بِالْكلّيّه. و به حيات، ضدّ آن كه موت است، نفى كرده مى شود بِالكلّيّه. و به عزّت، ضدّ آن كه خوارى است، نفى كرده مى شود بالكلّيّه. و به حكمت، ضدّ آن كه خطاست، نفى كرده مى شود بالكلّيّه. و به حلم، ضدّ آن كه تعجيل و ناخردمندى است،
[١] الرعد (١٣): ٣٣.[٢] يونس (١٠): ١٨.[٣] كافى مطبوع: «الأزلي».[٤] كافى مطبوع: + «و علم و جهل، و حكمة و خطأ».[٥] كافى مطبوع: «ولا يقدر».[٦] كافى مطبوع: «ولا يقدر».[٧] كافى مطبوع: «تَنفي».