صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٥٦١
قول به اين كه مشيّت و اراده و قدر و قضا تعلّق گيرد به معاصى بى واسطه ؛ و من به آن واسطه قائل ام ، نه به طرفين . و اين تدقيق را براى آن كرده كه بعيد شمرده اين را كه اللّه تعالى خواهش كرده باشد معاصى را ، چنانچه بعضى توهّم مى كنند كه آن ، منافىِ عدالت اللّه تعالى است. يعنى: پس گفتم كه: به خدا قسم كه قائل نمى شوم به قول معتزله در فرد اوّلِ تفويض ، وليك مى گويم كه : نمى باشد فعلى از بندگان مگر به سبب چيزى كه مشيّت كرده آن را اللّه تعالى و اراده كرده آن را و قدر كرده آن را و قضا كرده آن را.
.اصل: قَالَ: «يَا يُونُسُ ، لَيْسَ هكَذَا، لَا يَكُونُ إِلَا مَا شَاءَ اللّه ُ وَأَرَادَ، وَقَدَّرَ وَقَضى» .
شرح: امام عليه السلام گفت كه: اى يونس! صريحِ حق چنان نيست كه گفتى ، بگو : نمى باشد فعلى از بندگان مگر آنچه مشيّت و اراده و قدر و قضا به آن تعلّق گرفته باشد . مراد اين است كه : تعلّق آنها به معاصى ، منافىِ عدالت اللّه تعالى نيست . پس از اين تدقيق لطيف ، تجاوز مى بايد كرد . و اسقاط «باء» كه حرف جرّ است مى بايد كرد ؛ چه مشيّت اللّه تعالى ، مثلاً معاصى را ، از قبيل مشيّت بندگان نيست كه كيفيّات نفسانيّه مى دارند ، چنانچه بيان كرد كه گفت .
.اصل:«يَا يُونُسُ، تَعْلَمُ مَا الْمَشِيئَةُ؟» ، قُلْتُ: لَا، قَالَ: «هِيَ الذِّكْرُ الْأَوَّلُ، فَتَعْلَمُ مَا الْاءِرَادَةُ؟» ، قُلْتُ: لَا، قَالَ: «هِيَ الْعَزِيمَةُ عَلى مَا يَشَاءُ، فَتَعْلَمُ مَا الْقَدَرُ؟» ، قُلْتُ: لَا، قَالَ : «هِيَ الْهَنْدَسَةُ ، وَوَضْعُ الْحُدُودِ مِنَ الْبَقَاءِ وَالْفَنَاءِ». قَالَ : ثُمَّ قَالَ: «وَالْقَضَاءُ هُوَ الْاءِبْرَامُ وَإِقَامَةُ الْعَيْنِ».
شرح: الذِّكْر (به كسر و ضمّ ذال با نقطه و سكون كاف) : به خاطر رسانيدنِ چيزى تا كرده شود ؛ و مراد اين جا ، تدبير چيزى است بر طبق علم سابق . الْعَزِيمَة (به فتح عين بى نقطه و كسر زاء با نقطه و سكون ياء دو نقطه در پايين) : به جدّ شدن در كارى .